داستا سکس شهوانی。 24

داستان سکس با مهستی (زن عمو)

داستا سکس شهوانی

گفتم بابا میخوام کیرت رو زود بکن تو که دارم میمیرم کهسا هم همون حال اومد جلو من و پاشو باز کرد منو کس رو شرو کردم براش خوردن. و اب ریخته شده دوره کیره بابا رو میخوره. گفت و بعدش دستشو برد به خايه هام و كيرمو ليس زد وگفت چقدر اينجات خوشمزه ست و شورتشو دراورد. بلند شدم رفتم آشپزخونه کمک مهستی جون بکنم. خلاصه نشستیم پای لز دیدن و کم کم هم دستمون رفت تو شلوارک و داشتم به کسم ور میرفتم و باز رفتم تو خیال که آخه سعیده چه جوری سکس کرده با داداشش و همینجوری داشتم تو فکر و خیال خودم سعیده و داداشش رو لخت تو بغل هم دیگه تصور میکردم که دیدیم مهسا داره بدجوری نگام میکنه گفتم چته ؟ گفت ببین با خودت چیکار کردی ؟ تازه سر افتادم که به به همچین کسه رو مالیدم که ابش زده بیرون و قشنگ جلو شلوارم رو خیش کرده بود راستی من چون تازه پریود شده بودم و دورش تموم شده بود شرت نپوشیدم که راحت تر باشم. از اشپزخونه اومدم بیرون اما نرفتم تو اتاقم و موندم پشت دیواره اشپزخونه ببینم چی بهم میگن. من هم قبول كردم و گفتم خاله مي خوام يه چيزي بگم ولي روم نميشه. بعد از صرف صبحانه با شراره رفتيم توي ويلا و با هم قدم زديم و راجع به آيندمون با هم صحبت كرديم و اينكه چند تا بچه داشته باشيم و آيا بعد از زايمان اولش بازم حاضر به انجام اينجور سكسها هست يا نه و يا اينكه دوست داره از بابا هم بچه دار بشه …. بعد چند بار ازم به خاطر سکس تشکر کرد و گفت فکر نمیکرده یه کسی که از خودش 15 سال کوچیکتر اینقدر خوب ارضاش کنه. گفتممامان تو همه چيزو بسپار به من و بابا و خيالت راحت باشه. کسم خیسه خیس بود و اونم دستش رو دور کسم مالش میداد. مهسا خواهرم نشسته بود پای ماهواره. همونجور که کونش سمت صورت بابا بود اومد جلو و رو کیر بابا نشست چون من از پهلو داشتم نگاه میکردم ندیدم کیر بابا چه جوری کس مونا رو فتح کرد اما دیدم که مونا یه بیست و چهار پنج سانتی از کیر بابا فاصله گرفت تا بتونه سره کیرش رو تو کسش کنه. داستان را از آنجايي شروع مي كنم كه يك روز من طبق معمول در زير زمين خانه مشغول كار كردن با كامپيوترم بودم. گفتم مهسا خفه شو دیگه همچین کیر کیر میکنه امگار ناحالا طعمشو چشیده. من که حال خودمو نمیدونستم هنوز زانوهاشو نوازش میکردم و شرت نازشو دید میزدم و مهستی هم هیچ مانع نمیشد. یک نگاه کردم به ایینه قدی که تو حمام داشتیم و از چیی که دیدم حسابی داشتم لذت میبردم خودم بودم که داشتم به مرده خوش هیکل و سکسی کون میدادم و لذت وقتی بیشتر بود که اون مرد غریبه نبود. بعد گفتم مهسا یه چیزی بپرسم ؟ گفت نه خسته ام بیخیال بزار میخوام تو همین وان یکمی دراز بکشم. اونم گفت چشم ولي بعدا بايد بهم بگي چرا اينكار رو كردي. من گفتم نه عزیزم اینبار باشما کار داره. که گفت میتونم بشینم ؟ و اومد بشینه جایی که من داشتم سکس بابا و مونا رو نگا میکردم که گفتم اونجا جای منه. بعد از كمي گپ زدن منو شراره رفتيم توي اتاق خوابمون و شراره منو هل داده روي تخت و اومد روي شكمم و گفت شوهر خوشكل من از حسادتشه كه منو امشب نميخواد به سكسشون راه بده يا …. روشی را بکار می برم که مشتریام خیلی دوست دارن. اينقدر واسه هم تعارف تيكه پاره كردن تا اينكه بابا با داد زدن خودشو به مرز ارضا رسوند و كيرشو از كون سمانه بيرون آورد و به سمت دهان سمانه برد و بعد از چند بار فشار دادن كيرش آبش با فشار پاشيد توي صورت سمانه حدود ساعت 2 بامداد بود كه همگي از زور خستگي فعاليت شبانه هركدام به سمتي دراز كشيده بوديم و از لذتي كه توي سكس برده بوديم بدنمون واسه يه خواب ناز آماده شده بود و كم كم داشت خوابمون ميبرد. بابا سر کیرش و اروم گذاشت دمه کونم وای بزرگیش رو کاملا حس میکرم. توی حمام مسعود به مامانش گفت خوش گذشت مونا گفت به شما که بیشتر خوش گذشته مثل اینکه. خالم كسشو دراورد و به من گفت پسر خوشگلم اين چيه؟. تو راهه برگشت نزدیکای خونه بابام گفت فکر کنم یکی داره دنبالمون میاد ماها یکم ترسیدیم گفتیم نکنه میخوان اذیت کنن. رفتم پیش بابا تو اشپزخونه و گفتم بابا میشه من شما رو با مامانی ببینم ؟ گفت چی ؟؟؟ یعنی چی ؟ گفتم همونجوری که مهسا با هم خوابیدن شما رو دیده منم میخوام از نزدیک ببینم خواهش میکنم! چند دقیقه بعد بابا اومد تو و اون خانومه هم همراهش بود. خلاصه شلوارم رو در اوردم و مهسا اومد چسبید کنارم و رفت جلوی پام جوری که دوتا پاهام اطرفاش بودن نشست و دستش رو امود بیاره سمت کسم که زدم رو دستش گفتم هوی چیکارش داری ؟ گفت کاریش ندارم میخوام کس کوچولوت رو نازش کنم. بوی سکس و شهوت از اتاقم می بارید و همین خوابم رو برام لذت بخش تر کرد. من آروم زانوهاشو دست کشیدم که خیلی ناز به من لبخند زد و منم لبخند زدم. صداش کردم دیدم مثل اینکه خوابه چند بار صداش کردم اما اصلا جواب نداد گفتم شاید بهتر باشه اینجوری که چیزی نفهمه از ماجرا …. مهسا گفت نمیخوام میخوام ببینم اخه خیلی باحاله. از مهستی قول گرفتم هر وقت موقعیت جور بود باهاش سکس داشته باشم و الان تنها دوست دختر عزیز و مهربون من زن عموی عزیزم مهستی هست. بابا اینا تو حسو حال بودن منم نمیخواستم حالشون گرفته بشه رفتم و یواش در و بستم و گفتم هرکی باشه خودم دست به سرشون میکنم. خیلی بی خیال داشتن با هم ور می رفتن. مهستی نازنینم هم هر تماس رو با یه لبخند پاسخ میداد. بابا یه لحظه برگشت ببینه من در چه حالیم که مسود رو دید و اشاره کرد که این کیه ؟ منم اشاره کردم به مونا که بابا فهمید و یه لبخند زد و دوباره رفت تو حسه کردن مونا. خانومه گفت نترس بابا نمیخوریمت که کارت دارم. اگر بخواهم كه كل ماجرا را برايتان تعريف كنم شاهنامه فردوسي مي شود. تو اتاق رو که دید زدم دیدم بابا دستاش باز شده و لی پاهاش هنوز بسته است. در نهایت مجبور شدم از دو تا از دوستام کمک بگیرم. همگي لخت بوديم و مشغول خوردن صبحانه شديم ، صبحونه اي كه مامان و شراره تدارك ديده بودن ، نميدونيد چه لذتي داشت اينجوري خوردن صبحونه واقعا به تن هممون چسبيد ، همگي بعد از صبحانه اعتراف كردند بهترين صبحانه اي كه تا حالا خورده بودند امروز بود. منم گوشي رو ورداشتم و يه زنگ به شاهين زدم و قضيه رو گفتمش اونم گفت صبر كن تا با سمانه صحبت كنم ، رفت و بعد از چند لحظه دوباره اومد پاي خط و گفت شهرام خان الان حركت ميكنم و ميام خداحافظ ، منم خوشحال گفتمبابا جون دارن ميان راستي بابا كونش سايز كيرتونه واسه من كمي گشادنشون ميداد ولي نوش جونت ، مامان يهو پريد وسط حرفمون با ناراحتي گفت اول بايد سه نفري به من صفا بدين بعد بريد سراغه سمانه خانمتون …. همه خواب بودن جز ما سه نفر شراره سمت من اومد و منو بوسيد و گفت با اجازه شوهر گلم ، منم گفتم صاحب اختيار خودتي هر كاري دوست داري بكن منم همون رو دوست دارم. چون هردومون کوچیک بودیم موی خیلی کمی بدنمون داشت و کس مهسا هم خیلی صاف بود. بهاستقبال مامان با یه دسته گل رفتیم و حسابی ماچ و روبوسی کردیم و اومدیم خونه. مهستی خوشگلم زن عمو جلو راه میرفت و من دنبالش و از تماشای حرکات ناز کونش از رو دامن لسی که روی اون باسن تپل مپل مرقصید لذت میبردم. راستش من يه لحظه ار حرفهاي شراره يكه خوردم كه مامانت هم مثل من مات شد و توي همين موقع كه گريه هاي مامانت بيشتر شده بود شراره جلو رفت و مامانتو بغل كرد وگفت مامان جون با اين حسن كه هنوز سكس نداشتي نه مامانتهم گفت نه دخترم فقط توي ذهنم باهاش سكس دارم آخه سكس با بابت واسم تكراري شده و دوست داشتم الان ميتونستم كير شهرام رو بخورم و اونو توي كوسم احساس كنم آخه خيلي قشنگ و خوش تراش بود ولي چه كنم كه نميشه آخه اون پسرمه نميتونم اينكار و بكنم. وقتيكه رفتن ميشينم و همه چيو واست تعريف ميكنم ولي ايندفعه بايستي داداشيه خوشكلمو دوماد كنم خودمم عروس بشم باشه ؟ منم قبول كردم نميدونستم منظورش چيه. اولين جايي كه باهاش حال مي كنم کونشه. خاله كه خيلي عصباني شده بود و مي خواست با سيلي منو بزنه با صداي بلند گفت: بذار مامانت بياد. باورت نميشه توي تموم زندگيم صحنه بهاين قشنگي نديده بود بصورت 69 سر و ته شده بودن و كوس همو ميخوردن و ميمكيدن. تا به حال چندين بار باهم حموم داشتيم و هروقت كه باهم هستيم چه در حموم چه توي جاهاي ديگه مثل خونه اگر موقعيت جور باشه باهاش حال مي كنم. منم هاج و واج موندم چرا همينجا بهم نميگه و رفتم توي اتاق و بابا هم پشت سرم وارد اتاق شد و گفت ببين شهرام جون من نميتونم درد شراره رو تحمل كنم پس خوب گوش كن تا وقتي كه بهت اشاره كردم كيرتو وارد كوسش بكني و لحظه موعود كه رسيد بايه فشار كوچولو كار رو تموم كني گفتم بابا شما هم اينجا ميموني بابا هم گفت كار اصلي كه بي حس كردن شراره است به گردن خودمه تو كه به تنهايي نميتوني تموم كارها رو انجام بدي و شروع به بوسيدن لباي خوشگل شراره شد و با سينهاي شراره بازي ميكرد به منم گفت با كوس شراره بايد ور برم و ليسش بزنم منم بعد از در آوردن لباسهام شروع به ليسيدن كوس شراره كردم و سر و صداي شراره بلند شد و تو همين لحظه بابا گفت كيرتو تا جايي كه به مانعي برخورد كرد داخل كوس شراره بكن و همونجا نگرش دار منم بعد از مالوندن كيرم به دهانه كوس شراره و ليز شدن كيرم توسط ترشحات شراره اونو روونه كوس شراره نگه داشتم تا جايي كه احساس كردم ديگه تو نميره و اوكي بودنشو به بابا اعلام كردم اونم شروع به ليسيدن سينه هاي شراره كرد و دائما با بالاي كوس شراره ور ميرفت و انگشت خودشو خيس كرد و توي كون شراره كرد و شروع كرد به چرخوندن ، بعد از چند دقيقه شراره به اوج لذت رسيد و داد زد دارم ميام و شروع كرد به لرزيدن و چنگ زدن بدن من كه همين حين بابا علامت داد كه يه فشار كوتاه ولي محكم بده منم تا شراره داشت ميلرزيد و جيغ ميزد طبق دستور بابام كيرمو با يه فشار محكم و كوتاه به داخل كوس شراره فشار دادم و يهو مثل اينه انگشتم از يه آدامس عبور كنه كيرم از پردش عبور كرد و شراره با يه آخخخخخخخخ كه چندان دردي رو هم دنبال نداشت بهم فهموند كه عروس شده و بعد از چند تا تلمبه محكم به داخل اون كوس خوشكل كه حالا مقل يك قفس تنگ كيرمو احاطه كرده بود آبم داشت ميومد كه بابام گفت بكش بيرون و بريزش روي شكمش منم همين كار رو انجام دادم وقتي كيرمو بيرون كشيدم ديدم تموم كيرم به خون آغشته شده و آبم هم فوران زد و ريخت روي شكم شراره جونم و يه آههههههههه از ته دل گفتم و لبامو روي لباي شراره قف كردم و آروم به كناري خزيدم بابا اومد بالاي سر شراره و گفت بابا جون دردي احساس كردي ؟ شراره گفت خيلي ضعيف بود اصلا متوجه نشدم بابا جونم مرسي واقعا ازت ممنونم اگه شما نبوديد شايد تحمل و يا حتي انجام اين كار براي من و شهرام محال بود. منم گفتم باشه بهت ميگم ولي حالا زود باشين مامانو تر و تميز كنين واسه امشب ميخوام مامانو به آرزش برسونم. سر ناهار حواسم اصلا به ناهار نبود و فقط تو فکر مهستی بودم و خیلی هم حشر و حرکات مهستی رو دنبال میکردم. سینه هام روی سینه هاش جفت شده بود و اونم کیرش رو با سرعت بین پاهام عقب و جلو میکرد. خیلی داشتم لذت میبردم از کاری که کرده بودم اما مهسای کثافت قبل من کونش فتح شده بود اونم توسط بابایی. سه نفری راه افتادیم سمت فرودگاه و توی راه هم طی کردیم که رفتارها کاملا طبیعی باشه تا یه موقه مامان بویی از ماجرا نبره و توی فرصت مناسب تر بتونیم نقشه های بعدی رو اجرا کنیم یعنی مامان رو بفرستیم به مسافرتهای اجباری تا بتونیم راحت توی خونه با هم باشیم. چونكه همانطوري كه گفتم عاشق و كشته مرده بوي کونشم. حدود 10 دقیقه لب میگرفتیم که مهستی گفت بریم اتاق خواب. بدجوري توي حرفاش مونده بودم اون راستي راستي همه اين كارها رو واسه تصاحب من انجام داده و منو شوهر واقعي خودش ميدونه مثل خود من. وقتي رسيدم پيش شاهين بهش گفتم كسي خونتون نيست گفت چرا آبجيم خونه است. وای چه کون بزرگی داشت خیلی هیکلش نسبت به مامان بهتر و ناز تر بود. به خواسته مهستی برق اتاق و روشن کردم و در و قفل کردم. بابا گفت بکنم ؟ گفت بابا تروخدا زود باش دارم میمیرم. بابا اینقدهر قشنگ تلمبه میزد که من داشتم میمردم. وقتي بهوش اومدم ديدم تو اتاق بابا اينا هستم و مامانم بالاي سرم نگرانه و دائما قربون صدقم ميره ، نميدونستم چه اتفاقي افتاه اومدم بلند بشم كه مامانم نذاشت و گفت چيزي نيست كمي سرگيجه داشتي استراحت كن تا حالت بهتر بشه ، گفتم مامان من چيزيو ديدم كه ……. در را كه باز كردم ناگهان ديدم خاله روح انگيز هستش خيلي ناراحت شدم. گفت اره ه ه ه ؟ ؟ ؟ گفتم اره و خانوم بلند شد و رفت سمت اتاق من. اونم لخت شد و فقط با یکدونه شرت دراز کشیده بود جلو کاناپه روبروی تلویزیون. بابا اومد کنارم روی تخت دراز کشید و گفت که مهسا واسم گفته تو کفه کیر بودین حالا نمیخوای دلی از عزا دربیاری ؟ هیچی نگفتم و نگاو رو دوختم به کیر بلند شده و دراز و کلفت بابایی که بدجوری چشمک میزد. مامان گفت شهرام تو شراره خيلي شيطون شدين حسابي كار كشته شدين توي سكس. کجا میری؟ چرا فرار میکنی؟ پس بچه چی شد؟! ازم پرسید به مامانت گفتی میای اینجا ؟وقتی گفتم نه لبخندی از روی رضایت زد که منو متعجب و خوشحال کرد. در همون حین هم یه نگا به من انداخت و یه چشمک بهم زد که مثلا همه چیز خوبه ؟ منم بهش یه لبخند زدم. بابا هم فکر کنم شروع کرد لباش رو خوردن چون سرشون تکون میخورد و بعد دیدم دستش اومد سمت کون خانومه و شروع کرد بدنش رو مالش دادن و نوازشش میکرد. شراره گفت شما حالا زوده ما زنها رو بشناسين ما زنها وقتي توي همچين حالتي حرفي رو ميزنيم اون حرف يعني واقعيت ، يعني همون چيزي كه دوست داريم و آرزوشو در سر داريم. بعد از اون كه كارمون تموم شد به من گفت مثل اون بچگيهات جيش داري. قشنگ از پایینه کیره بابا تا نوکش رو لیس میزد و تخمهای بابا رو هم میکرد تو دهنش و اونا رو هم لیس میزد. اين بود كه من گفتم خوب برو سراغ شراره و اونو بترسونش كه ميخواي موضوع رو به من بگي و اين كار بديه و موقعي كه اون التماس كرد و افتاد به گريه اونو توي آغوشت بگير و بعنوان نوازش كم كم شروع كن به حال كردن باهاش. ولي خودش هميشه منو بغل مي گرفت و مي گفت پسر خوشگلم به پايين نگاه نكن من جيش بكنم و سپس كس سياهش در مي آورد و جیش مي كرد. یه مدت گذشت و دیدم مهسا داره لباس در میاره گفتم چیکار میکنی گفت گرمه بابا نترس منم کیر ندارم که با دیدن هیکل جنابعالی راست کنم بخوام لخت شم بکنمت. بابا هم با این حرفا بیشتر حشری میشد و کیرش رو محکم کرد تو کونش اونم هی جیغ میزد و از بابا میخواست که بیشتر بکنتش. اب بابا که رو صورتامون خالی شد منو مهسا شروع کردیم لب و صورت همدیگه رو لیس بزنیم و همدیگه رو بخوریم بابا هم رفت زیر دوش و خودشو شست اما من و مهسا که ارضا نشده بودیم 69 رو هم خوابیدیم روی سنگ حمام و شروع کردیم با یک انگشت میکردیم تو کونمون و با دهنمون هم کس همیدگه رو میخوردیم. منم که خیلی حال کرده بودم همش میگفتم جون بابایی دخترتو کردی و خوب بود خوب بهت کون دادم. اروم رفتم سمتشون که ببینم جریان چیه. بوي شهوت تموم خونه رو ورداشته بود و چوچول هردوشون تيزه كرده بود و برجسته شده بود ، بصورت 88 رفتن لاي پاي همديگه و كوسهاشونو روي كوس هم ميماليدند و ناله هاشون بيشتر ميشد ، چشماي خمارشونو نفسهاي تندي كه ميزدند نشانگر شهوت بالاي اونابود و معلوم بود كه واسه ارگاسم شدن آمادگي كامل دارن ، منم سريع رفتم واونا رو روي هم بروي سينه خوابوندم و از پشت كه بهشون نگاه ميكردم كوس شراره روي كون سمانه بود و دو تا كوس خوشگل مثل يه خونه دوطبقه جلوي من خودنمايي ميكردن و ابتدا كيرمو كردم توي كوس سمانه كه پايين بود و با انگشتم سوراخ كون شراره رو ميماليدم و بعد از چند تا تلمبه كيرمو درآوردمو كردم توي كوس شراره و با انگشتم كون سمانه رو ميماليدم ، اونا هم بيكار ننشستن و همديگه رو خوب ميماليدن ، اونقدر اين كار رو تكرار كردم تا اينكه هر دو نزديك شدند به ارگاسم شدن و منم شدت تلمبه هامو بيشتر كردم تا با اونا ارضا بشم و هرسه تاييمون با جيغ و داد زدن بلند ارضا شديم وقتي كه هركدوم به طرفي افتاديم و تا به خودمون اومديم ديديم همه دارن ما رو نگاه ميكنن و همگيبا هم واسهما كف زدن و هورا كشيدن و شاهين با چهره بهت زده گفت شهرام ايننازنين خوشگلواز كجا آوردي اين وقت صبح ؟ گفتم اين نازنين همينجا بود ولي گذاشتم تا سورپرايزتون كنم ايشون همسرمه شراره خانوم يابهتربگم خواهرجونم شراره. صحنه سکس سعیده و داداشش اومد جلو چشام و اصلا حس میکردم توی یه دنیای دیگم. من که نمیتونستم رو پام واستم نشستم رو مبل و مسعود هم اومد دو زانو رو مبل نشست جوری که میرش روبروی دهنم بود. منم همزمان که داشتم از کون میدادم کسم رو هم با دستم میمالیدم. شهرام جون من حتي يه بار دوتا از دوستام كه با هم بعضي مواقع ور ميرفتيم رو آوردم خونه و كم كم با مامان آشناشون كردم و كار به يه سكس گروهي لز رسيد و مامان تا سرحد ديوانگي از لذت رسيد ، بعد از اون متوجه اين همه شهوت توي مامان شدم اگر همين الان چهار تا مرد به جونش بيفتن كم نمياره و هر چهارتا مرد رو با هم ارضا ميكنه. بينيم رو كه بردم نزديكتر يه لحظه از بوي مدفوعش خيلي خوشم اومد و بهش گفتم روح انگيز چه بوي خوبي از اينجات مياد. یکمی منو خم کرد و کونم رو داد بالا کمرمم تا اونجا که میشد داد پایین تا حسابی کونم قمبل بشه براش. منم گفتم مامان ميزاري ببينم بابا چه جوري كون شراره منو جرميده يا نه مامان هم گفت باشه ميخواي منم برات لخت بشم تا همزمان آب كيرتو بيارم بلكه امشب موقع سكس چهار نفريمون كمي ديرتر ارضا بشي. من خجالت كشيدم و گفتم خاله اول تو اونجاتو دربيار. بابا هم گفت باشه خودت ميدوني كه من كونتو جاي دنيا هم نميدم كوست پيش كش شوهرت. یه دفعه تمام تنش لرزید و فهمیدم ارضا شده. مهستی هم دستاشو تو کمرم حلقه کرد و منم تو سینش فشرد و لبامو میخورد. اين ديگه خاله من نيست بلكه مثل زن خودم دوستش دارم و باهاش سكس دارم و حتي اينو به جرات مي تونم بگم كه از يه دختر هم بيشتر دوسش دارم. شروع کردم تلنبه زدن که مهستی داد میزد محکمتر تندتر تندتر…با اون اسپری که مهستی به کیرم زد حدود 10 دقیقه کس مهستی رو تلنبه میزدم. یهو دیدم داره کیرشو میکنه تو کونم یکم اومدم جلو بابا دستاش رو گذاشت سره شونم و منو گرفت منم که نمیخواستم یهو کیرش رو بکنه تو کونم با دستم کیرش رو گرفتم که هم هدایتش کنم تو کونم هم اینکه نزارم به سرعت همشو بکنه تو کونم که جر بخورم. توی راه موبایلم زنگ خورد و دیدم شماره زن عمو افتاده. و رفتم دره اتاق رو دوباره باز کردم و نشستم سر جای قبلیم. تو همین حین منم که دستم تو شرتم بود و داشتم حال کردن بابا رو میدیدم دیدم صدای در میاد. خلاصه به هزار مکافات بلند شدم و رفتم ببینم بابا کجاست هرچی نگاه کردم نبود گفتم خب رفته بیرون. تو همون حال یه نگاه به بابا اینا انداختم دیدم بابا کاملا خودش رو ازاذ کرده و اینبار اون به طور وحشیانه ای داره مونا رو میکنه. و شروع کرد کیرش رو بکنه تو کونم وای کیرش هنوز تا نصفه نکرده بود تو کونم و هی درش می اورد و دوباره میکردش تو کونم این حرکتش خیلی بهم حال میداد. فهمیدم الانه که باید دوباره کیر خوش فرم و کلفت بابا رو تو کونم حس کنم. سرش و که اورد سمت کسم که به قول خودش یه بوسی از کسم بگیره در باز شد و چشممون افتاد تو چشم بابایی که از راه رسیده بود اینقدر صدای تلویزیون بلند بوده که ما نشنیدیم کی اومده بالا. کیرش دقیقا از لای کسم رد میشد و حسابی اونو تحریک میکرد. گفتم تو خیلی بدجنسی اما خب منم زیاد ضرر نکردم اما تو شاید ضرر کرده باشی. هنگام نهار شد و همه رفتيم روي ميز نهار خوري و من جاي هميشگي خودمون نشستم ومنتظر شراره موندم ولي شراره درست كنار شاهين نشست ، بروي خودم نياوردم ولي معلوم بود كه دست شراره روي كير شاهين مشغول كاره ، و زير لب چيزايي به هم ميگن ، نهار كه خورديم رفتم لباس پوشيدم و از خونه به همراه شاهين و سمانه زدم بيرون و تا خونه شاهين همراهيشون كردم و بعد از تشكر از اونها خداحافظي كردم و رفتم سمت خونه يكي از دوستان خوبم و كمي باهاش گپ زدمو ساعتي رو كنارش گذروندم و برگشتم خونه تا وارد ساختمان شدم شراره اومدجلو و پريد توي بغلم و شروع كرد بوسيدن من و عذر خواهي كردن بابت اتفاقي كه توي حموم افتاد و گفت من الان آماده رزمم و هرجوري كه شوهرم بخواد بهش حال ميدم كوس و كون و دهان و هر جايي از بدنمو كه بخواي مال تو. شروع کرد سینه های مونا رو بخوره. بابا هم رو تختش دراز کشیده بود و مهسا هم توی پذیرایی جلوی ماهواره و طبق معمول کانال سکس. چند روز بعد جوانی را یافتند تا زمانیکه شوهر در خانه نباشد برای انجام وظیفه مراجعه کند. من هم بالا خره قبول كردم و باهم رفتيم دستشويي. بابا یکی از پاهامو گرفت و گذاشت لب وان و اون یکی پایین. بابا کیرش و سوراخ کون من رو حسابی چرب کرد و اولش با انگشتش حسابی کونم رو باز کرد و ماساژ میداد بعد خواست دو انگشتی این کارو بکنه که حسابی دردم اومد و خودم رو یکم کشیدم جلو بابا گفت چیه درد داره گفت اره گفت تازه دردش مونده میخوای بیخیال بشم گفتم نه بازم از اون نه های بنفش گفت باشه عزیزم و این دفعه سرکیرش رو گذاشت دمه کونم. من هم بذارين راستشو بگم از كسش بدم اومد ولي از كونش خيلي خوشم اومد و نتونستم خودمو كنترل كنم و كون قشنگشو بغل كردم و انگشتمو داخل سوراخ کونش كردم. ضمنا خدمتتان عرض كنم كه این خاله من پسر نداره ولي دختر 4 تا داره كه همشون شوهر كرده اند و شوهرش هم فوت كرده و تنها زندگي ميكنه. بعد از سلام و احوالپری مفصل من از وضع زانوش ازم پرسید که کجا هستم گفتم تو راه خونه رفیقم. مامان گفت مزاحممون نه مزاحمم نشن. دختر بازی میکرد به اینو اون متلک میگفت و ملت و میذاشت سره کار و چون ماها تو ماشینش بودیم ملت کپ کرده بودن که این کارا از یه پدر و دوتا بچه خیلی بعیده اما به ماها که خیلی حال داد. چیزی نمونده بود که زن بیچاره از حال برود. منم بوسیدمشو تو همون وضع تا 10 صبح خوابیدیم. در اونروز بر حسب اتفاق من تنها بودم. سکس با داداشش ؟ یعنی چه جوری تونستن ؟ چه جوری روشون شده ؟ و چیا اون موقعی به هم میگفتن ؟ تو همین فکرا بودم که دیدم جلو در ساختمان وایسادم. فکر اینکه هرکاری بخوابی با یه مرد بکنی و اونم نتونه هیچ کاری بکنه و در عین حال لذت هم ببیره. اولش موهاي سياه كسشو ليس زدم بعدا لبهاشو كه كنار زدم يه چوچوله قشنگي منو به خودش جلب كرد. مسعود کیرش رو گرفت و از پشت سر داخل کس مامانش کرد و کونه مامانش رو گرفت و هرباری یک چک میزد تو لمبر های کون مامانیش. سمانه عزيزم از اين به بعد هفته اي دو سه بار بايد بياي و بهم كون بدي باشه اونم ميگفت قربون اون كير خوشگلت برم كون كه قابلي نداره ، دو سه روز چيه اگه داداش شاهين بذاره هر روز ميام خونتون بهت هم كوس ميدم هم كون. بعد از اتمام كارمون بابا رو به مامانم كرد و گفت خانم جون ببين دختر و پسرت عروس و داماد شدن و حالا ديگه زن و شوهر همديگه هستند ما تنها آدمهايي هستيم كه كه دختر و پسرمون هم بچه هامونن هم عروس و دامادمونن ، ديگه از اين بهتر ميشه ؟ مامانم گفت الهي من قربون هر دوتاشون برم و رفت سمت شراره و لاي پاي شراره رو باز كرد و داخل كوس اونو نگاه كرد و گفت مادر بقربونت بره دردت هم اومد وقتي كه شهرام جونم داشت پردتو پاره ميكرد ؟ شراره هم گفت مامان با راهي كه بابا جلوي پامون گذاشت و ما هم مو به مو انجام داديم باور كن فقط يه لحظه وقتي شهرام جونم كيرشو چپوند تو كوسم سوزشي احساس كردم و تا چند دقيقه كمي درد داشتم كه دردش هم حتي واسم لذت بخش بود مامان جات خالي ديدي بابا چه سكسي رو باهام تمرين كرد قبلا توي فيلمها ديده بودم ولي نميدونستم وقتي يه زن دو تا كير رو با هم تجربه ميكنه تا اين حد لذت ميبره ولي الان فهميد اين لذت ديوانه كننده است. منو مهسا هم سریع نشستیم جلوی بابا و بابا شروع کرد با دستش جلق زدن و منو مهسا هم هر از گاهی کیرش رو میکردیم تو دهنمون و براش ساک میزدیم. از تخت پايين اومدم و رفتم پاي كامپيوتر و سيستمو روشن كردم و كانكتو برقرار كردم و چرخي توي آيديهاي ياهو مسنجر زدمو كمي هم سايتهاي ايراني روگشتم تا شايد خستگي سراغم بياد و خوابم ببره ولي نشد كه نشد. مامان برگشت سمت من و گفت ميترسم بابا قبول نكن و نسبت بهم سرد و بدبين بشه آخه اون واسه اينكه من با غير خودش با كسي حال نكنم نقشه اين سكس خانوادگي رو كشيد واسه همين ميترسم ، من گفتم مامان من عزيز دل من بهت قول ميدم همسر من شوهرتو پياده ميكنه يه دست كون جانانه كه بهش داد بله رو از بابا ميگيره. منم دستام رو حلقه کرم دوره گردنش و دوباره لبامون روی هم قفل شد. و بابام راهنماییش کرد تو اتاقه خودش که گفتم بابا بهتره مونا خانوم برن تو اتاق من اونجا مهسا خوابیده ممکنه بیدار بشه. کسش رو هم جوری گذاشت رو کیر بابا که کیر بابا رو کسش مالیده میشد. سه دقيقه نشد كه اول مامانت لرزيد و ارضا شد و بلافاصله هم شراره ارضا شد. اونقدر خوب و حرفه ای کیرمو میخورد که نزدیک بود نفسم بند بیاد. خوبه ؟ شراره خنديد و گفت شهرام واقعا ازت بخوام اينكارو واسم ميكني ؟ گفتم عزيز دلم من اينهمه خوشي و لذت رو مديون تو هستم درسته كه با هم شرط و قرار گذاشتيم ولي اگه بگي همه چي ماليدست ميگم چشم چون ميدونم تو اينجوري دوست داري و چيزي رو كه تو دوست داشته باشي منم دوست دارم ، درب اتاق آروم باز شد و از لابلاي درب سمانه وارد اتاق شد يه لحظه يكه خوردم و موندم چي بگم چون بدجوري سه شده بود داشت دروغم رو ميشد كه يهو شراره از جاش بلند شد و پريد سمت سمانه و همديگه رو بغل كردند و لباشون روي لب همديگه قفل شد و مثل دوتا زن و شوهر از هم لب ميگرفتند. شروع کردم کیرش رو خوردن از سر کیرش میلیسیدم تا پایین کیرش. يه خورده كه با كون نرم و لطيفش ور رفتم كيرمو فشار مي دادم. تموم حال كردن شراره با شاهين 5 دقيقه نشد ، همگي آج و واج و حيرت زده داشتيم اونا رو نگاه ميكرديم و شاهين هم با خجالت سرشو زير انداخت و گفت با وجودي كه امشباينهمه حال كرده بودم و آبم بايد خيلي ديرتر از اينها ميومد ولي اقرار ميكنم كم آوردم نميدونم چكار كردي كه آبم اينقدر زود آومد ، شراره هنوز ارضا نشده بود واسه همين من رفتم سمتش و بلندش كردم و اونو سر پا چسبوندم به خودم و پاهاشو آوردم بالا و كيرمو به كمك سمانه كردم توي كوسش و مثل يه بچه اونو تو بغلم گرفتم و بالا و پايين كردم و سمانه هم از زير با زبونش كون شراره رو ليس ميزد تا با هم ارضا شديم و روي تشك دراز شديم …………. که این حرفش با یه بیشگون من همراه بود. یه بوسم کرد و گفت ممنون دختر گلم. مسعود هم فهمید که من ارضا شدم. مسعود یه نگاه به من کرد و دید دارم از شهوت میمیرم اونم حشری تر شد و کیرش را محکم میزد تو کس مامانش. شب موعود فرا رسيد و به محض اينكه شراره اومد توي اتاقت مامانتو خبر كردم و فرستادم سراغتون بعد از5 دقيقه مامانت برگشت و گفت عزيزم پسر توي تمام اين مدت خوابه و اين دختر توي شربتي كه هر شب به شهرام ميداد داروي خواب آور ميداد كه مبادا شهرام بيدار نشه و بعد باهاش سكس ميكرده چون عاشق شهرام بوده ولي شهرام چون هنوز تو اين فاز نبوده ميترسه بهش بگه. بالاخره من قبول كردم و رفتم پايين و با خودم مي گفتم لعنت به اين شانس كه زن خوشگل خاله از آب دراومد. تا من تو اين كف و احوال بودم اونا مثل مار بهم پيچيده بودند و لاي كوس همديگه رو ميليسيدن و آخ و اوخشون بالا رفته بود كه منم بيكار ننشستم و رفتم كمكشون و كمي سينه هاي شراره رو ميخوردمو كمي هم سراغ سمانه ميرفتم ، يه لب از سمانه يه لب از شراره ، يه زبون توي كوس شراره يه زبون توي كوس سمانه. مهستی دستاشو رو کابینت گذاشته بود و کونش رو کاملا عقب داده بود و خودشو به من میمالوند. هر دو تا هیکل سفید و خواستنی و تو دل برو. مسعود سینه های مامانش رو میمالید و ازش لب میگرفت. بابا هم بدون اینکه حرفی بزنه رفت سمت اتاقش و لباساش رو در اورد و من و مهسا از فرط خجالت سرخه سرخ شدیم و نمیدونستیم چی بگیم. شورتشو كشيد پايين و باسنشو را از هم جدا كرد. داستان جالب خیانت زن به شوهر برا بچه دار شدن زن و شوهر جوانی که بچه دار نمی شدند برای یافتن چاره به یکی از بهترین پزشکان متخصص مراجعه کردند. خداي من آرزوم كردن اين كون بود بزرگ بود و نرم مثل ژله دست كه بهش ميزدي ميلرزيد و موج خوشگلي توش مي افتاد. خلاصه با تماسهاي ظريف و آروم لبام با پوست صورت و گردنش و با زدن نوك زبون بروي نوك سينه هاش و ليسيدن دور نوك سينه هاش حسابي حشرشو بالا بردم تا حدي كه مثل ديوونه ها افتاد بجون لباسام و تموم پاره پورشون كرد و از تنم درشون آورد حتي شرتمو هم از پاهام تو يه چشم به هم زدن كشيد بيرون از شدت شهوت لباش خشك شده بود از خودم بدتر اون بود كه ديگه حتي چشماشو هم نميتونست كامل باز كنه هر دومون حشري شده بوديم به آرومي و تنازي خاصي تاپشو درآوردم و با دندونام شلواركشو كشيدم پايين البته با كمك دستاي خودش چون خيلي كم طاقت شده بود. بابا خیلی تقلا میکرد که دستاش رو رها کنه و بتونه راحت مونا رو بکنه اما نمیتوس و همینم مونا رو خیلی حشری میکرد. کیرش رو کردم تو دهنم و حسابی براش ساک میزدم اونم دستش رو گرفته بود به کمرش و بیشتر کیرش رو میداد جلو تا کاملا تو دهنم بره. من هم كه در همين حال خيلي خوشم اومده بود بهش گفتم آره. گفت باشه عزیزم کیره من مال شما هاست هرجا بخواین میدمتون. من که دستام ازاد بود رفتم سمت لوارش و اونو باز کردم و اروم نشستم جلوش و کیرش رو از رو شرتش با صورتم لمس کردم. گفت این کارو میخوام تو واسم بکنی. سمانه رفت حموم و من و شاهين تنها شديم كمي سرحال اومده بوديم و من به شاهين گفتم دستت درد نكنه خواهر قشنگي داري و منو به فيض رسوندي انشاالله بتونم يه روز تلافي كنم. سینه های سفید و درشت خاله جون و اون کون قمبل کرده اش که روبروی صورتم قرار داشت یواش یواش منو برد تو حس. بابا سریع اومد سمت ماشینشون و گفت بفرمایین امری داشتین ؟ گفت امر که نه اما یه عرضی داشتم. بابا هم نشست پشت سرم و شروع کرد با دهن و زبونش کونم رو لیس بزنه. مامانم منو محكم بغل كرد و گفت قربون پسرگلم برم كه اينقدر به فكر مامانشه. رفتم جلو و شروع كردم به خوردن كسش. من حسابی حشری شده بود و هی کونم رو میدادم عقب تا زودتر به کیر بابا برخورد کنه. بعدا هر چه قدر بخواي فشار مي دم. گفتم پس مامانی چی ؟ گفت سهم اون جداست اما تا نیومده میتونم از سهم اون بدم شما دوتا. منم همونجا رو زمین دراز کشیدم و همینجوری تو کانالهای سکسی سیر میکردیم البته کانال سکسی که چه عرض کنم همون کانالهای سکس تلفنی که یه گوشی میگیرن دستشون و الکی به خودشون ور میرن. شانس آوردم که حالت حموم طوری بود که اونا پشت به من قرار داشتند و سرشون طرف من نبود. شراره خنديد و گفت باباي من كه مثل شما جووناي امروزي نيست كه كم بياره هرچي باشه دوداز كنده بلند ميشه و دست بابا رو گرفت و اونو بدون اينكه فرصت پيدا كنه و بپرسه كه قضيه چيه به سمت اتاق خوابمون برد. و اگه بزرگواري كني و منو غلام خودتون بدونين هر چند روز يكبار باهاتون سكس كنم ، مامانكه آب از لب و لونچش سرازير شده بود گفت بايستي از كامران جونم اجازه بگيرم كه شاهين پريد وسط حرف مامان و گفت اصلا هر چند روز يه بار منو سمانه جون دعوتيم پيش شما و جاتونو با هم عوض ميكنيد ، اين پيشنهاد رو به كامران خان ميديم ، شهرام هم ميشه تك نخودي من كه ميدونم كامران خان هم مثل من عاشق كونه خوب من و اون كون تو و سمانه ميزاريم كوسهاي شما هم واسه شهرام خان. منم مثل آدمهايي كه يعني از تعجب خشكشون زده سر جام ميخكوب شدم كه مامانت اومد و منو بوسيد و دستمو گرفت و برد روي تختخواب كنار شراره خوابوند و شروع كردلباسامو در اوردن و آروم به شراره گفت نميخواي از بابات پذيرايي كني كه شراره گفت آخه مامان … كه مامانت حرفشو قطع كرد و گفت آخه نداره مگه عاشق شهرام نبودي خوب اين هم باباي شهرام مشغول شو بعد هم به شهرام ميرسي و شراره هم آروم كنار من دراز كشيد و شروع كرد به بوسيدن من و خوردن لبام وقتي لباش روي لبام قرار گرفت احساس كردم كه تموم دنيارو بهم دادن و هيچ لذتي بالاتر از اين لذتي كه الان دارم ميبرم وجود نداره و منم جواب بوسيدنشو دادم و لبمو قفل كردم توي لبش و شروع كردم با يه دستم سينشو مالوندن و با دست ديگه به آرومي كوسشو مالوندن. مهسا از زیرم بلند شد و اونم اومد روی سنگ حمام که کنار وان بود خوابید. گفت يه روز وقت كردي بيا خونه ما تا باهم بريم حموم و همديگو رو بشوريم. نيم ساعت از اين جريان گذشت يه صداهايي رو از توي حال ميشنديم مثل اينكه چند نفر با هم جر و بحث ميكردند ، با هر جون كندني بود خودمو به پشت درب اتاق رسوندم و از لاي در بيرونو نگاه كردم روي مبلي كه روبروي اتاق بود بابا نشسته بود و خواهرم هم لخت روي پاهاش نشسته بود و با موهاي بابا بازي ميكرد و پشت به اتاق مامانم نشسته بود و ميگفت مرد حسابي مگه نگفتم سكستونو بذارين واسه دم دماي صبح كه همه مست خوابن ، تازه تو سر شبي دو بار منو كردي چه كمري داري كه بازم رفتي سراغ دخترم ؟ كه بابا يهو گفت خانم من نرفتم سراغش شراره جون اومد گفت تا نياي نميخوابم بهش گفتم من دوبار با مامانت حال كردم گفت تا منو ارضا نكني نميزارم بخوابي منم مجبور شدم برم سراغش چه ميدونستم شهرام خواب نيست تازه همش بهش ميگفتم آخ و اوختو كم كن ولي گوش نميكرد كه يهو شراره پريد وسط حرفش و گفت مامان الان 4 روزه كه منو ارضا نكرده بود شما هم كه گفتي چون ديگه بابا منو ارضا ميكنه باهات كار ندارم پس تكليف من چي بود । خوب منم داشتم به اوج لذت ميرسيدم واسه همين هيچي حاليم نميشد … يدفعه مامان گفت خوب حالا لطف كنيد يكي از شما هم بيايد اين افتضاحي كه ببار آوردين رو جمعش كنه ، بابا يه نگاهي به شراره كرد شراره هم مامان و بابا رو يه نگاهي كرد و گفت چرا منو نگاه ميكنيد خوب خيلي بهم فشار اومده بود نميتونستم اونهمه لذتو تو خودم خفه كنم بابا هم خيلي قشنگتر از هميشه كوسمو واسم ميخورد … خيلي خوب باشه حالا كه همه تقصيرها گردن منه باشه من حاضرم ولي اگه زير بار نرفت و سر و صدا كرد چي ؟ اونوقت بيشتر گندش در مياد. فرهنگش بالاست کارم داشته باشه درم اگه باز باشه در می زنه. بعد از چند دقيقه شراره اومد و با ناز كردن من سعي كردمنو از خواب بيدار كنه و گفت كي اومدي تو اتاق خواب تازه كه از خواب بيدار شدم خيلي دنبالت گشتم فكر كردم رفتي بيرون ولي تا دراتاق خواب رو باز كردم اينجا ديدمت. مامان هم هلش داد گفت برو اذیتشون نکن بزار بخوابن. کوس خل شدی فرشیده -چیکار کنم این جوری حال کردن کوس خلم کرده. گفتم شما ؟ گفت میگم مامانم اینجاس و تو میگی شما ؟ گفتم شما پسرشی ؟ گفت عیبی داره ؟ من قرار بود تو ماشین منتظر باشم اما فکر کنم کارشون خیلی طول کشید منم حوصلم سر رفت. از اون شب به بعد نوبت من شد كه باصطلاح مچ اونارو بگيرم. گفتم خاک توسرت الان اینا که بدرد نمیخورن بزارشون دره کوزه ابشوه بخور تا ساعت یک و نیم شب که برنامه قشنگا شرو میشن. بابا بلند شد و پشت سرم واستاد. گفتش اخه خیلی باحالن این میشینن یک ساعت کس و کون خودشون رو میمالند که چی بشه ؟ مثل ادم برید یکی رو تور کنید باهاش حال کنید نه اینکه دهن پسر دخترهای تو کف رو سرویس کنید حالا خوبه اینا تا اراده کنن یه کیر جلوشونه اما ما فقیر بیچاره ها باید تو کفش بمونیم. خلاصه بعد از چند بار كه باهات اينكارو ميكردم يه شب مامان موقع انجام اينكار منو ديد و از اون به بعد ديگه ……. منم صورت ماهشو بوسيدم و لبام توي لباش براي چند لحظه قفل شد كه صداي بابا رو شنيدم كه به مامان ميگفت خانم جون پاشو يه غذايي آماده كن واسمون كه همگي حسابي گشنمونه بخصوص اين تازه وارد كه از ديشب تا حالا هر دو تونو حريف بوده و در ادامه گفت سلام بابا چطوري ديشب خوش گذشت ، بامن و من كردن و خجالت خواستم حرف بزنم كه ديدم خواهرم گفت بابا جون به خودتم كه بد نگذشت تا صبح منو داغون كردي حتي پلك هم نذاشتي روهم بزارم تا صبح كمرمو بريدي …. این صحنه خیلی قشنگ بود چون با دستش گذاشت سر کیره بابا و بعد با دهنش اون دور کیر بابا باز کرد. سات حدود 2 بعذ از ظهر بود که رفتیم بخوابیم بابام گفت از مامانتون چه خبر که گفتم همون دیشب که باهاش حرف زدم حالشم خوب بود. لعنتی گربه بود که انگاری از آشپزخونه میومد. بابا گفت ببين شهرام جون بعد از گذشت اينهمه سال از زندگي مشترك منو مامانت در يكسال و نيم گذشته احساس كردم مامانت تنوع سكس لازم داره با وجود اينكه من دير ارضا مي شدم اما مامانت هيچوقت مثل گذشته در حين انجام سكس با من ارضا نميشد ، خيلي راجع به اين موضوع باهاش صحبت كردم ولي هميشه حاشيه پردازي ميكرد و فرار ميكرد و موضوع را نميگذاشت من دنبال كنم و به نتيجه برسم. بابا بلند شد و با یک حرکت دامن مونا رو دراورد و وقتی دید که شرت نپوشیده افتاد به جون کسش و حسابی داشت میخورد. کم کم ناله های مهستی شنیده میشد. زبونمو پهن کردمو چوچوله مهستی رو اونقدر محکم میلیسیدم که ناله های مهستی تبدیل به جیغ شده بود. اون خانم خیلی پر توقع بود و مرتباً بهانه می گرفت. خلاصه شروع به عقب و جلو كردن كيرش كرد و تندتند تلمبه ميزد ، بعد از چند دقيقه مامان رو بلند كرد سرپا و چسبوندش به ديوار و از پشت مجددا كون مامان رو فتح كرد ، توي اين پوزيشن كون دادن خيلي سخته و كون كردن اوج لذت رو داره ، مامان كمي از ديوار فاصله گرفت و به سمت پايين خم شد تا كون دادن براش راحت تر باشه و حالا كاملا كمر مامان تو دستهاي شاهين بود و با عقب جلو كردن كمر مامان كير شاهين بيرون ميومد و به ته كون مامان كوبيده ميشد ، ميديدم كه مامان ديگه ناي مقاومت نداره و پاهاش زير تنش سست ميشد كه نعره هاي شاهين بلند شد و از صداي داد زدن شاهين مامان نيز حشري تر شد و جيغ هاشو بلندتر كرد و محكم چوچول كوسشه ميماليد و هردو همزمانبه اوج لذت رسيدند و بيحال كف اتاق افتادند ، خداي من علاوه بر اينكه آب شاهين از سوراخ كون مامان داشت بيرون ميزد از بالاي سوراخ كون مامان نيز چند قطره خون سرازير شده بود كه فهميدم از فشار ضخامت كير شاهينه. قدش حدود 175 بود و وزنش 70 كيلو بود ، كونش حسابي خودنمايي ميكرد. بهش گفتم شما آروم باشید تا من کار خودمو بکنم. نتونستم اون وضعیتو ببینم ولی یه لحظه خاله فرشته کون مامان فرشیده رو از وسط باز کرد و زبونشو گذاشت روش -آهههههههه فرشته فرشته. به بابا گفتم بابا میشه یه خواهش بکنم ؟ گفت بگو عزیزم گفتم میشه منو بکنی ؟ گفت چی ؟ بکنمت ؟ اخه اذیت میشی ها مامانت هم اون اوایل خیلی زحمت کشید تا تونست کیرم جا بده تو کوس و کونش ها گفتم من میخوام بابا تروخدا. بابا رفت سراغ تلفن و یک زنگ زد به مامان. منم معطل نكردم بلند شدم و رفتم وسط پاي مامان سر كيرمو آرومي وارد بهشت مامان كردم خدايا چه حس دلپذيري باورم نميشد كوس مامان بعد اين همه سال اينقدر روفرم مونده باشه به آرومي شروع كردم به تلمبه زدن و مامان هم با انگشتش چوچولشو مي مالوند داشتم از شدت لذت ميمردم سينه هاشو ليس زدم و لباشو توام با گاييدن كوسش ميمكيدم كه صداي مامان بلند شد ، شهرام بكن مامانتو بكن كه بلاخره به وصال كير خوش تراشت رسيدم و الان اونو توي كوسم حس ميكنم آيييييييييييييي خداي منننننننننننن چقدر كيپ شده توي كوسم ، من از شنيدن اين كلمات حشرم بيشتر ميشد و با حرص و ولع بيشتري تلمبه ميزدم بعد از چند دقيقه تلمبه زدن مامان با جيغ گفت شهرام محكمتر بزن دارم ميام منم شدت تلمبه هامو بيشتر كردم و مامان بعد از چند تا تكون خوردن بي حال شد و با لزج شدن درون كوس خوشگلش فهميدم ارضا شده منم شدت كارمو ادامه دادم تا احساس كردم آبم در حال فوران زدنه كه وقتي مامان فهميد پاهاشو دور كمرم حلقه كرد و نذاشت كيرمو در بيارم و آب داغم با فشار توي كوسش تخليه شد و منم كنارش به آرومي دراز كشيدم بدنم كاملا بي حس شده بود آرامش خاصي بهم دست داد و همونطور كنار مامانخوابم برد ساعت 11 ظهر بود كه با صداي شراره از خواب بيدار شدم وقتي چشمامو باز كردم ديدم كنارم نشسته و صورتمو بوسيد و بهم گفت كه مبارك باشه داداش خوشگلم دوماد شده و زن گرفته اونم چه زني ، مامان خوشگلشو گرفته مگه قرار نبود عروس شما من باشم ولي عيبي نداره من و مامان نداريم ولي دختريمو خودت بايد بزني باشه ، كمي به خودم اومدم ديدم بله من ومامان لخت مادر زاد كنار هم خوابمون برده بود و اونم اومد بالاي سرمو و مارو توي اون وضع ديده بود ، ميگن آب كه از سر گذشت چه يه وجب چه صد وجب. حس اینکه الان کاملا کونم پاره میشه و یه کیر کلفت میره تو کونم منو بیشتر حشری میکرد. یه لحظه نفهمیدیم چه جوری خودمون رو جمع و جور کردیم و ماهواره رو خاموش کردیو لباسمون رو تنمون کردیم البته جلو بابا اکثرا راحت میگشتیم و زیاد به پوشش خونه توجه نمیکردیم. رفتيم سمت اتاق خداي من چه ميديديم بابا سمانه رو به كمر خوابونده بود و دستهاشو به تخت بسته بود و پاهاي سمانه رو تا دور سر سمانه بالا برده بود و اونا رو با هم به تخت بسته بود و داشت سمانه رو از كون ميگاييد و سمانه هم با رضايت كامل همش ميگفت كامي من بهتر كون ميدم يا شهين جون ؟ بابا هم ميگفت عزيزم كون تو بهتره و بهتر هم كون ميدي. من کلی حالم بد شد و به بخت بدم لعنت کردم. خیلی تعجب کردم این مهساس اونم بابای منه ؟ بابا هم گفت پدر سوخته این کارا رو از تو اون ماهواره یادگرفتی یا کسی یادت داده ؟ گفت بابا هر دوش بابا گفت از کی مثلا ؟ مهسا گفت خودتون! وحشیانه دامنشو درآوردم و با دهنم به شرت قشنگی که از صبح در آرزوش بودم حمله کردم.。 。 。 。 。

次の

داستان سکسی واقعی: خاله جون

داستا سکس شهوانی

。 。 。 。 。

次の

داستان های سکس ایرانی!

داستا سکس شهوانی

。 。 。 。 。

次の

سکس التماسی با خاله

داستا سکس شهوانی

。 。 。 。 。 。

次の

داستان کده سکسی: مامان ! خاله ! زشته1

داستا سکس شهوانی

。 。 。 。 。 。

次の

شهوانی

داستا سکس شهوانی

。 。 。 。 。

次の