داستان سکسی در شرکت。 داستان سکس با زن آقای مدیر

منشی بانمک شرکت

داستان سکسی در شرکت

خلاصه بعد از معارفه بعنوان مدیر جدید کارخونه با کلیه پرسنل که قبلاً فقط اسماشون رو شنیده بودم و تک و توکشون را از نزدیک دیده بودم آشنا شدم همه خوب و مهمون نواز بودند چون که تو همون یک هفته اول کلی اضافه وزن پیدا کردم از بس خونه این و اون دعوت شدم. با هزار بد بختی بلند شد و از زیر شلوار گرم قلنبه واستاد و ادامه فشارهای سمیرا باعث شد که سمیرا هم از این موضوع باخبر بشه و یواش یواش دستش رو به سمتش ببره. فقط یه لحظه دستاتون رو بذارید روی میز. دوباره لباش رو بوسيدم بهش گفتم نمي ترسي حامله بشي ؟ گفت نه بابا مطمئن باش نمي شم. البته برا من عادی بود تا ساعت ۹ شب کار کنم. سینه هاش بزرگ و رو به بالاست و موهای بسیار بلندی داره. گفت شوهرم معتاد بود و هر كاري كردم ترك نمي كرد. دوباره عقل از سزم پرید همون موقع ها! الان حدود سه ساله که تو یک شرکت تو جنوب كشور کار میکنم و خاطره ای که میخوام بنویسم تو همین شرکت اتفاق افتاد. گفت : چه خال قشنگی رو سینت داری میشه زیرپوشت رو در بیاری قشنگ ببینمش ؟ زیر پوشم را در آوردم ، آمد و نشست روی پای من شروع کرد با خال سینه من بازی کردن. سحر به حال خفگی اوفتاد و کبود شد. ۶ دی ۱۳۹۷ - داستان سکسی آیدا که اعصابش خرد بود به سمیرا گفت چه کار کنیم حال فاطمه رو بگیریم. شروع کردم به لیسیدن نوک سینه هاش و هر چندتا لیس که میزدم یکبار هم آروم گازش میگرفتم. من هم از خدا خواسته همشو توش خالی کردم و با شل وسفت کردن عضلات کیرم تا آخرین قطره رو تو کسش ریختم. همیشه هم برا آستین کوتاه حکم میزد و چایی اداره رو نمیخورد میگفت بیت المال هست. مدام پیام میفرسته که تو خیلی خوش سکس بودی , بازم بیا , اما واقعا نمیتونم سایزشو تحمل کنم. گه گاهی اون زن هم از پشت توی فیلم بود. اولش یکم منومن کرد اما بالاخره روز پنجشنبه سر ساعت 7:30 صبح باهاش قرار گذاشتم اون به خونوادش گفته بود میره سرکار و تو اداره هم گفت که پنجشنبه رو نمیاد و با ماشین یکی از دوستام رفتم سراغشو با هم رفتیم خونه یکی از رفیقام که با خونوادش رفته بودن مسافرت. یه روز نزدیک ساعت 10 صبح بود که تلفن زنگ زد. خلاصه اون شب که اومدم خونه تو کف لیلا بودم. با اون خانوم گرم صحبت شدم و گفتم من هم توی یه شرکتی کار می کردم که به خاط ارتباط با یه زن اخراج شدم. تماشای بدن کوچیک سحر بین این همه هیکل گنده داشت منو دیوونه میکرد. تقریبا یک ماه بعداز شروع کار بهروز دوستم اولین کوس رو تور کرد و دو روز بعد هم برد خونه ی یکی از بچه ها و کرد…البته بهروز وارد بود و چن تا کاندوم بیشتر از من پاره کرده بود! گفت مي خوام يه چيزي بهت بگم ولي قول بده به كسي نگي منم گفتم باشه نمي گم. من توی یک شرکت کار می کنم که دفتر مرکزیش در تهران و کارخانه اش در یکی از شهرهای شمالی هست ، شش ماه پیش بود که مدیر عامل و هیئت مدیره بخاطر جدیت که در کار دارم و بخاطر به هم ریختگی اوضاع کارخانه از من خواستند که به شمال برم البته با حقوقی بالاتر. کیرمو به دهنش نزدیک کردم گفتم برام ساک بزن. بعد سر سحر رو گرفت تو دستش و شروع کرد باهاش حرف زدن. گفتم : می دونی شوهرت رییس من بود و دو تا باسن های روشنک رو گرفتن و شروع به کون کردن کردم … حیف این کون نرم و درجه یک که مدت ها بود کیر نخورده بود. نامرد همین کلت رو از پشت روی شونه هام گذاشته بوده. دوباره قلبم آمد تو دهنم ، نمی دونستم چی می خواهد بگه و…. تو همین صحبتها با جناب کیر بودم که دیدم دستش رو آورد تو شرتم و شروع به مالیدن کیر خشمگینم کرد که کیرم بلافاصله نظر به اینکه خیلی خوش قلبه اونو بخشید و تسلیم نوازشهاش شد. با یه خانوم هم که صحبت می کنیم بهمون بدبین می شن. شما بشینید من براتون یک شربت بیارم. لبام رو گذاشتم رو لباش و محكم مك زدم. از ما اصرار که نمیخواد نیازی نیست ، یک پیرهن دیگه می پوشم از اون گیر که نه درش بیار. و مطمئن بودم اگه کسی جای من بود از این فرصت و از حضور این هشت منشی به احتمال 98% استفاده میکرد. تو راه برام تعریف کرد که زن صاحبخانه همون آدرس بهش گفته که آره اون مردی که مشخصاتش رو میدی یه مدت اینجا با یک زن زندگی کردن و الان از اونجا رفتن و آدرس جدیدی هم از اونها نداره. گفت باشه فقط بذارید مانتومو درارم! من در شیفت عصر {15تا21}یک شرکت معروف کار میکردم و کلا نوع فعالیت ما جوری بود که خیلی با دختر سروکار داشتیم و دغدغه دختر بازی دیگر نداشتم«یه روز یک نیرو جدید به شرکت اضافه شد که این نیرو رو به دپارتمان ما اومد و من هم وظیفه داشتم تا اطلاعات لازم رو به خانم سارا بدم و همین جریان باعث اشنایی ما شد بعد از یک هفته از شروع کارش به دلیل اینکه بیشتر باهم بودیم در محیط کار خیلی راحتر بودیم و اس ام اس های سکسی برام می فرستاد و کلیپ های سکسی رو به من نشون میداد و از دوست پسر سابقش و نوع ارتباطش با اون میگفت و…. و ایشون به من گفت که پی برده که شوهرش چند وقتیه با یکی از منشیهای شرکتم رابطه برقرار کرده و با ارائه نشونیهایی که صحت گفته هاش رو نشون میداد از من خواست که جلوی همسرش و اون دختر رو بگیرم. آبم با فشار پاشید رو سینه هاش. حالا روشنک لخت لخت توی بغل من بود. خیلی زود متوجه شدم که این تقریبا گند اصلی بود زن شوهر دار رو گرفتم سفت بغل کردم و تازه ماجش هم می کنم هر دو هول شدیم گریه اش بند آمد و دست و پای خودش رو جمع کرد و من هم هول شدم از ترس پریدم اون ور اتاق هول هولکی عذر خواهی من رو قبول کردو از اتاق در رفت من هم هاج و واج رفتم پشت دستگاهم نشستم عملا اون روز هیچ کار مفیدی انجام ندادم ، و هنگ تو اتاق نشسته بودم، چند باری هم که از اتاق بیرون رفتم دیدم حال و روز منیژه هم بهتر از من نیست خلاصه شب آنچنان هنگ بودم که همسرم هم فهمید داستانی اتفاق افتاده و من مجبور شدم برای اولین بار بهش دروغ بگم — اخه چه می تونستم بهش بگم بگم امروز یکی رو ماچ کردم کی باورش می شه هول شدم و قصد بد نداشتم شب هول و ولایی این رو داشتم که اگه منیژه به شوهرش بگه چی می شه اگه بره به مسئولین شرکت شکایت عمل من رو بکنه چی می شه ، خلاصه دردسرتون ندم خیلی حال بدی بود نمی دونستم چه اتفاقی می افته و چکار باید کرد فردا جرات نداشتم برم سرکار ، حس خیلی بدی داشتم احساس می کردم تمام اون چیز های که از داشتنشون لذت می بردم در خطر از بین رفتن است و شاید تا حالا پروسه انهدام من شروع شده بر خلاف همیشه که تقریبا نفر اول سرکار حاضر می شدم اون روز با دو ساعت تاخیر رفتم سر کار ، اولین چیزی که تو محل کار نظرم رو جلب کرد قیافه درهم بر هم منیژه بود سعی کردم چشمم تو چشمش نیفته آرام و بدون جلب توجه رفتم تو اتاقم. روشنک قنبل کرد و اروم کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم. نگفت چه بلایی سرش آوردن ولی فقط می گفت با کمربند زدنش. سحر با ترس و از ترس کتک رفت روش، پاهاش رو باز کرد و نشست روی کیر اون. گفت تور خدا زودتر تمومش کن الان مشکوک میشن! چون قدش بلند تر بود کیرم به کسش نمیرسید. با عصبانیت گفت پدر سگ آبم داشت میومد. روشنک ادامه داد من نزدیک مغازه ت ایستادم. آدم زندگی میکنه و پول در میاره واسه همچین چیزا. شاید شما با گفتن این مسئله از من بدتون بیاد. واقعا خوش به حاله آقای… که اگه این کون رو فتح کرده باشه! آه و ناله و حرفاش حشریم کرده بود به سرعت برق تلمبه میزدم. من كه اصلا حرفهاش رو باور نمي كردم بهش گفتم اينها همش دروغه اون خانم خيلي پاك و محجوب هست و اينها همش شايعه هست. آقا مارو نگین نمیدونستم از این سینه های درشت کودومو بخورم. وای نمی دونید چه حال بدتری پیدا کردم دیگه مرگ هم واسم مهم نبود و تا جیغ کشیدم و کمک خواستم اون نامرد که چنین انتظاری هم داشت ، دهانم را محکم با چند پارچه بست البته اون زن هم هنوز بودش و کلت رو مقابلم گرفته بود. تو رو خدا این بی خیال شین ؟ گفتم بشین اولش شاید درد داشته باشه ولی بعدش عادی میشه. الان همه مشکوک میشن من یک ساعته که اینجام. چند تا لب دیگه گرفتمو ولو شدم اونطرف رو زمین. خلاصه نشست و به طرز ماهرانه ای قنبل کرد سوراخ کوچیک و قشنگ کونش که با انگشت من هم یه خورده جا باز کرده بود دقیقا تو تیر رس بود. همون آقا گفت : کیه ؟ گفتم برای استخدام قرار شد بیام خدمتتون. میدونید كه هوای تهران تو این فصل روزهاتقریبانیمه سرد اما. تا این قنبل قشنگ رو بهتر ببینم. چطور مگه ؟ لیدا کلی سرخ شد و تته پته میکرد. با سلام دو ماه بود که تو یه شرکت خارجی حوالی ده ونک کار می کردم از نگاه و رفتار های منشی شرکتمون متوجه شدم که با این که سنش که منشیه جون هجده ساله که اسم مستعارش الناز بود ازم خوشش اومده تو شرکت داشتم با سیستم ور می رفتم و کارا رو راست و ریس می کردم حواسم نبود وقت ناهار شده همه رفته بودن اومد پیشم نشست فلششو بهم داد گفت اینو بزن سیستمت یه کلیپ دوستم داده ببینم چیه سیستم من پلیرش خرابه خلاصه رانش کردیم بله طبق حدسم فیلم سکسی بود با این که قبلا انواع و اقسام فیلم های سکسی رو نگاه کردم سریع بستمش کفت دیوونه چی کار می کنی منم چیزی نگفتم و پاشدم رفتم دستشویی دختره گفت بابا فکر نمی کردم این قد پایه باشی آخه به این سرعت یه لحظه به خودم اومدم سوتی دادم اصلا حتی یک ذره هم فکر نکردم چون راهروی دستشویی و ظرف شویی یکی بود مسیرمو کج کردم و رفتم آشپزخونه یه لیوان آب آوردم و اومدم خودش هم چنان داشت فیلم نگاه می کرد گفت ببین چه جور دارن حال می کنن راستی شاهین احل حال هستی منم گفتم چرا که نه دکمه ی مانتوشو باز کرد خط پستوناشو نشونم داد و با یه حالت ناز مانند رفت سمت دستشویی راستش من آدم مذهبی نیستم و بیشتر غرب گرام و طرفدار شخصیت هایی که تو غرب آدم بودند و موندند شخصیت محبوبم هم چارلی چاپلینه که بهد از خوندن وصیت نامه ای که به دخترش داده بود عاشقش شدم و با خوندن زندگی نامش فهمیدم که فکر و عقایدش عین منه در کل تاثیر حرفای درست افراد غیر مذهبی ولی آدم خیلی روم تاثیر داره و من این جور بزرگ شدم خوب حالا حتما تو دلتون میگین کسکش چرا پس کفتی اهل حال هستی این برمیگرده به این که از اول دوست داشتم دختر کش باشم با این که هیکل ردیف و فیس خیلی خوشگلی دارم که هر دختری رو به خودش جذب میکنه ولی تا حالا به هیچ دختری اجازه ندادم پاشو از گلیمش درازتر کنه ولی از شما چه پنهون منشی یه خیلی خوشگل بود و خوشگل ترین و خوش استیل ترین دختری بود که تو عمرم دیده یودم آدم خوب وسوسه میشه ولی این دلیل پذیرش من واسه رفتن به سکسگاه دستشویی نبود و دلیلش لذتی بود که از دماغ سوخته کردن دخترا می بردم یا به قول خودون همون دختر کشی خلاصه رفتم دستشویی که از پشت هم درش بسته می شد دختره فقط یه سوتین و شرت تنش بود گفت میخوری یا بخورم گفتم بخور خواست دست به شلوارم ببره که ناخودآگاه دستم بهش خورد یه آهی کشید که آدمو مجنون می کرد آره همون طور که حدس میزدم دختره پاش از گلیمش داشت میزد بیرون و من هم طبق رفتار معمول دهن سوخته کردن دخترا بدون هیچ توجهی گوشیمو که به بهانه ی تماس خودم رو هشدار گذاشته بودم جواب دادم و اومدم بیرون تو آخرین نگاه دختره دیدم که همین جور خشکش زذه بود شاید فکر کنید من اسکل بودم کجا دیگه این فرصت واسم پیش میاد ولی تا حالا چندین بار واسم پیش اومده که یا طرف پایه بوده یا زمینه رو خودم فراهم کردم که پیش بیاد و دلیل این کارمم یافتن کسیه که ارزش این رو داشته باشه که عمرو دنیاتو به پاش بذاری این عقیده ی منه که یه نفر زوج تو هست که تموم زندگیت باشه و تو تموم زندگی اون با این که منشیه بعد از این که رفتار و عقایدمو فهمیدو دید که وضعم خوبه و بعد تموم شدن فوقم تو امیرکبیر واسه دکترا بورس کانادا گرفتم و و و بدجوری عاشقم شده بود و حتی روز اخر خداحافظی به گریه افتاد دلم خیلی به حالش سوخت ولی نمی تونستم دختری رو انتخاب کنم که قبل از این طبق حرفایی که خودش زده بود زیر ده نفر خوابیده بود نمونه ی بارزشم همون داستان کسخلی من در ازدواج جمله ی آخرش بود واقعا بعضی موقع ها بعضی داستان های این سایت مثل همین خیلی به کار میاد خیلی شاید دختر خوبه بشه ولی پیش من خراب شده بود به قول چارلی به سوی گم شده ام هنوز میگردم تا بیابم آن که از جنس خودم است نوشته. عجب سینه هائی داشت به بزرگی انار و به سفیدی برف. روز بعد اول صبح به بهانه يك كار اداري رفتم اتاقش و بهش سلام كردم اونم خيلي عادي جواب سلام منوداد نمي دونستم عكسها رو ديده يا نه منم سئوال نكردم يعني نمي شد سئوال كنم. یه لحظه مانتوت رو بزنش بالا و نگهش دار تا شلوارت رو بیارم پایین. من بلافاصله وقت رو غنیمت دونستم و گفتم : اخه کسی که زن به این خوشگلی و خوش اندامی و باحالی داره می ره با یه زن دیگه ؟ واقعا که چه ادمای پستی پیدا می شن …روشنک گفت : من واقعا خوشگلم ؟ من گفتم : من روزی صد تا زن و دختر می یان توی مغازه م. فوری خوردم و گفت : می دونم که اهل حالی پس پاشو و ست منو گرفت و برد توی اتاق خواب و انداخت روی تخت و افتادروی من و شروع کرد لب بگیره من که حسابی قاطی کرده بودم کم کم کیرم شروع کرد بلند شه. تازه با این موقعیت شغلی ایشون که اصلا نمی شه …روشنک گفت : اره چه فایده. و من اهمیت ندادم تا اینکه یک روز خانمی با همراه من تماس گرفت و گفتند که من همسر یکی از مشتریهای شما بنام آقای… هستم. سریع دستش رو برد زیر شرتم و کیرمو گرفت و گفت : چقدر داغ شده آقای…! جواب سلام منو داد و گفت راستی اسمت چیه ؟ گفتم کوچیک شما مسعود. روز بعد اول صبح به بهانه يك كار اداري رفتم اتاقش و بهش سلام كردم اونم خيلي عادي جواب سلام منوداد نمي دونستم عكسها رو ديده يا نه منم سئوال نكردم جهت خواندن ادامه مطلب روی لینک زیر که به زبان اوکراینی هست کلیک کنید يعني نمي شد سئوال كنم. برو اونجا و بی این که به جایی توجه کنی برو طبقه بالا. حدود پنج ماه بعد از استخدام من یک دختر خانم برای استخدام به شرکت ما اومد. از جلو که نمیشد، چون دختر بود و خودمم حوصله دردسرای بعدیشو نداشتم. تا اینکه آخر اردیبهشت بود که میخواستم لیست بیمه پرسنل رو امضاء کنم که رد بشه اداره بیمه که لیدا خانم نه تنها پیداش نشد ، لیست رو هم آماده نکرده بود. گشاد گشاد افتاد راه و به دستشویی که تو اتاق من بود رفت تا خودش رو مرتب کنه. بعد هم رفت سراغ شلوارم و بی مقدمه کیرم رو در اورد و شروع کرد بماله و گذاشت دهنش و شروع کرد ساک بزنه. تو این حال دستامم بیکار نبود و تو شرتش داشت دنبال جاهای بهتر میگشت. مچ دستش رو قفل کردن با دستای کلفتشون. بعد سریع لباس هامون رو پوشیدیم و رفتیم سمت دستشویی و از اونجا به سمت در خروجی راه افتادیم دم در مترو ایستگاه تاکسی بود و تا اونجا که رسیدیم دیدیم چندتا راننده ای که اونجا بودند بعد ما رو نگاه میکردند کلا به روی خودمون نیاوردیم و سارا سوار ون شد و منم رفتم سوار مترو شدم. كيرم داشت شلوارم رو سوراخ مي كرد دست گذاشتم رو شورتش از رو شورت كسش رو مي ماليدم لباش رو مي خوردم. اون پای دیگرش هم کمی کشیدم رو طرف خودم که خودش اون پاش رو هم انداخت رو پام و کاملا بغلم بودند. من آروم دنبالش میرفتم تا ببینم کجا میره. تو ترمینال با اون همه شلوغی به سختی اتوبوسو پیدا کردم و خلاصه صندلیمو پیدا کردم اومدم بشینم یه دفعه دیدم یه خانم چادری با دو تا بچه کوچولو یکی سه ساله یکی هم پنج ساله اونجا نشستن یعنی رو دو تا صندلی من یه خورده این پا و اون پا کردم و به خانمه گفتم ببخشید خانم این صندلی مال منه صندلی بغلیشو نشون دادم. داستان های سکسی برگزیده ماه به انتخاب کاربران. کلی دلداریش دادم که دیدم اشک تو چشماش جمع شده دلم سوخت گفتم پاشو بیا اینجا بینم بچه سرتق! من هم از خدا خواسته بی این که فکر کنم کجا می رم رفتم و چن دقیقه بعد توی همون اپارتمان بودم. شروع کردم به لیسیدن نوک سینه هاش و هر چندتا لیس که میزدم یکبار هم آروم گازش میگرفتم. با کلی بدبختی بلیت اتوبوس گیر آوردم و راهی ترمینال شدم. و خوب با انگشت مقدمات فتح کونش رو چیدم. ذبیح رفت جلو و محکم تٔف کرد رو سوراخ سحر و با انگشتش مالید رو درش. ولی من واقعا زن ها رو دوس دارم و از مصاحبت با اون ها لذت می برم نه به خاطر سکس بلکه بیشتر به خاطر عشق و کلی شعر و کوس شعر هم بلغور کردم …. اونروز نهارو همونجا با هم خوردیم و تا بعد از ظهر که باید میرفت خونه دو سه بار دیگه هم حال کردیم. و گفتم عادت که نیستی ؟ گفته نه. هر دو زدیم زیر خنده دستش رو از زیر زیرپوش رکابی من برد داخل و با موهای سینه من بازی می کرد. که 26 سالمه و 5 فیلم سکسی ساله جدا شدم و سکس هم با دوست پسرای فابم داشتماین موضوعی که میخوام بگم برای اواخر اسفنده که من سکسی بیرون بودم و یه ماشینی افتاده بود شاه کس دنبالمخلاصه با اصرارش زدم کنار و بعد از یکم زبون بازیش , شمارشو گرفتم. هر چند واقعاً هنوز هم گائیدنش برام تازگی داره و هیچ وقت کهنه نمیشه. یه لجظه دستشو رها کردم و کیرمو کمی جابجا کردم و اینبار دستم رو صورتش کشیدم و از بغل گوشش به گردنش و از روی مانتو و زیر چادر به پستونهای درشت و سفتش که داشت هر لجظه سفت تر میشد رسندم که یه دفعه یه آه سوزنده بغل گوشم کشید که منو برای پیشرفت بیشتر ترغیب کرد دکمه ها ی مانتو رو باز کردم و لمس کردم پستونهای قشنگشو از زیر مانتو و تی شرتشو که خیس عرق شده بود بالا زدم و سوتینشم کشیدم بالا و شروع کردم به مالوندنشون جاتون خالی خیلی حال میکردیم هردومون کم کم از لمس پستون به شکم و دستم رو به بالای شلوارش رسوندم. زد زیر خنده و سر کیرم رو از روی شرت می بوسید ، یواش یواش شرت من رو هم در آورد و کیر ما را گرفت تو دستش. من ۲۰ ثانیه صبر کردم و دویدم طرف در. اون خانوم پرسید : برای چی ؟ گفتم نمی دونم یه رییس بد اخلاق داشت که حسابی گیر می داد. ازش اجازه گرفتم که من هم آبم بیاد و اون هم گفت بریز تو عزیزم. نه شیر شتر میخوام نه دیدار عرب. خلاصه آخر شب من و زهرا و بچه ها رفتیم تو اتاق و زهرا بچه ها رو خوابوند و تشکها رو پهن کرد ولی من دیدم که تشک منو چسبوند به تشک خودش یعنی دیشب بهش خوش گذشته من هم دل رو به دریا زدم و خودم رو برای دومین سکس درست و حسابی زندیگیم بیخیال سمیرا آماده کردم چرا که لاپائی اصلا حال نمیده. از اون اندامهای ترکه ای داشت که گائیدنشون واقعاً حال میده، رئیس قسمت ما ازم خواست که از اون تست کامپیوتر بگیرم و من هم بعد از تست گرفتن با اینکه زیاد وارد نبود اما به این امید که شاید بعداً چیزی برام بماسه تاییدش کردم. و بعد از چند تا جوک سکسی طرف رو محک زدم که دیدم بدش نمیاد. و اروم با انگشت سبابه م کردم تو کوسش. من در يكي از شركتهاي دولتي كار مي كنم كه تو اداره يك منشي خيلي خوشكل كار مي كنه. باز هم اعتراضی نکرد که هیج یهو دیدم که یک پاشو کلا انداخت روی زانوم. یک ربعی همینطور خوردمو با کسش ور رفتم. وای بابا طرف دلشه منم از خدا خواسته گفتم بذارید کمکتون بدم. روشنک گفت : اگه دهنت قرص باشه می خوام ببرمت یه جایی. و شاشمو ادرارمو که مثل آب جوش کتری بود داشتم میریختم تو کونش. بنده خدا رو میز خم شد تا وصلش کنه و میدان دید واسه نصبش نداد. روزي سه چهار بار مي رفتم تو اتاقش يا بهش تلفن مي كردم و باهاش حرف ميزدم. با حرص و ولع شرو ع کردم به خوردن کسش. اون شب روسری رو انداخته بود دور گردنش. خلاصه کلام دیدم حال روز اون از من بدتر است و حتی به فکر استئفاء و … افتاده است. سریع کیرمو کشیدم بیرون، برش گردوندم و رو سینه هاش شروع کردم جلق زدن. همون جا تلفن زد به حراست وزارت خونه و حرف زد. برش گردوندم و یکم کرم که روی میز تلوزیون گذاشته بودم به کیرم مالیدمو گذاشتم رو سوراخ کونش. آن شب تا نصفه هاي شب همش به اين فكر مي كردم كه آيا اون واقعا …. خانومه که حسابی رفته بود تو کف حرفای من گفت : معلومه جوون سر به راه و اهل حالی هستی. سمیرا از این حرف خیلی ناراحت شد و کلی گریه کرد و من دلداریش دادم بازهم بخاطرهمون حس انساندوستانه و قرار شد تا آخر عمر با هم دوست بمونیم. اولش برای سمیرا قابل قبول نبود ولی یه خورده که بیشتر صحبت کرد و از شیرینکاریهای دوست دکترش بیشتر گفت سمیرا خوشش اومد. بعد از اون هم چند بار رفتم اتاقش و باهم حال كرديم كه دفعه بعد براتون تعريف مي كنم فرستنده:. گفتم : الان این آرایشت پاک میشه همه پیرهن من هم کثیف میکنه بعدشم زنم منو میکشه. منم پر رو شدم و دوباره بوسش كردم. آقا تلمبه زدن ما یه 12 دقیقه طول کشید تا اینکه آبم داشت میومد و تلنبه زدن رو آروم کردم و آبم رو تا آخرین اسپرم ریختم کونش بعد بیچاره بلند شد و اصلا نمیتونست راه بره. اونم از این آدمای چاق و بد هیکل بود با شکم گنده و همیشه نماز اول وقت و تسبیح. روشنک گه حسابی گیج شده بود گفت : پس از اینه که عقده داری ؟ پس با فشار بزن و بریز توی کونم. كم كم بهش نزديك شدم و روز به روز بيشتر باهم حرف مي زديم. ومن هم از این که زن رییسم رو کرده بودم احساس غرور…. منم نشستم رو مبلی که مقابل میز منشی بود در حالی که با یک دستمال کاغذی داشتم گوشم را خشک می کردم. یه کم صبر کردم تا ماهیچه های کوسش در گیر بشن و شروع کردم به تلمبه زدن اون قدر ماهرانه می زدم که فکر نمی کنم مهندس به اون خوب یمی تونست کوس بکنه. فیلم رو تا آخر در حالیکه اشک می ریختم و تلاش برای کمک خواستن می کردم ، دیدم. گفتم آموزشهای اولیه با این نرم افزار رو میدم وشما توجه کنید که یاد بگیرید. بعدش یه چیزی با هم خوردیم و بعدش رفتیم حمام توی حمام هم یک سکس دیگه باهاش داشتم. ديگه مطمئن شده بودم كه من در موردش اشتباه مي كردم. صدای دوربین هم فعال کردم و از حرفهایی که رد و بدل میشد میشد پی بردم که منشی ما خودش خیلی پا میده و…. خلاصه پیرهنو در آورد داخل آشپزخونه شست و آورد پهن کرد روی مبل جلوی کولر گازی. اما لیدا خانم همچنان سرجاش بود چون از توپ پر من بشدت ترسیده بود و سروقت به همه کارهاش میرسید. داستان سکس با مستانه خواهرزن داستان سکسی ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - داستان سکس با مستانه خواهرزن. یه کم حالش جا اومد و ازم تشکر کرد و گفت که خیلی دوستم داره و منهم شروع به مالوندن کیرم رو کس خیسش کردم. واسه همین یه خورده طول میکشید. من هم بدون رو دربایستی دوباره گفتم غلط کردم و قسم خوردم که در مورد آن اتفاق با هیچ کس حرف نزم و … چند روزی بعد از آن جریان بازهم حس سنگینی وجود داشت ولی روز به روز شرایط بهتر می شد و طرفین از این که دیگری کار عجب غریبی ازش سر نمی زنه خیالشون راحت تر می شد برای من این حس کم کم با یک حس جدید جای گزین شد و آن این بود که با یکی از همکاران خانمم یک راز و سر مشترک دارم کم کم به منیژه به چشم غیر از یک همکار نگاه می کردم و نمی دانم از کی حس و تمایل جنسی نسبت به او پیدا کردم هر چند اندام و بدن متناسبی داشت ولی راستش زیاد خوشگل تر یا خوش هیکل تر از بقیه همکار های خانم نبود و از نظر سنی 10 الی 12 سال ازمن مسن تر بود ولی نوع نگاهم به اون فرق کرده بود هر وقت با او حرف می زدم تا تمام وجود به جزییات جهره اش دقت می کردم و وقتی از اتاقم بیرون می رفتم از پشت تمام هیکلش رو بر انداز می کرد وقتی در کنارش می نشستم رانهایش را از بین شلوار و مانتوش تجسم می کردم و …. هر چند واقعاً هنوز هم گائیدنش برام تازگی داره و هیچ وقت کهنه نمیشه. این شد که نسوان دست به دست هم دادن و زیرآب مارو زدن و ازشرکت اخراج شدم. ساعت نه نیم شب تعطیل شدیم و با هم به سمت مترو رفتیم ،برای اولین بار از من خواست تا خونه همراهیش کنم و منم موافقت کردم البته خونه ما سمت یوسف اباده و خونه سارا یکی از شهرک های اطراف بهشت زهرا بود ،به همین دلیل تا ایستگاه فکر کنم شاهد بود{ایستگاهی بعد از ایستگاه باقرشهر یا قبل از اون}دقیقا یادم نمیاد کدوم ایستگاه بود چون بعد از اون دیگه نرفتم. نمیدونم بهش چی میگن بهش گفتم بشین قنبل کن. هر وقت به اون شب فکر میکنم :میگم خیلی احمق بودیم که رفته بودیم کجا سکس کردیم واقعااگر می گرفتنمون معلوم نبود چه کار می کردند با ما. داشت دکمه های مانتوش رو میبست که دوباره چشمم به اون کونش خورد لذت دیدنش از روی مانتوی اندامی که کرده بود واسم بیشتر بود! نزدیک پنج دقیقه به همین منوال ادامه دادم تا اینکه با چند بار شل و سفت شدن بدنش ارضا شد و منو کشید رو خودش و لبشو چسبوند رو لبم و محکم بغلم کرد در این موقغ جناب کیر در بهترین موقعیتی که میتونست باشه داشت جولون میداد یعنی بین دو پای سمیرا و دم کس خیسش که تازگی ارضا هم شده بود. انگار داشت می ترکید خلاصه به حرف اومد که : — راستش اون با من رابطه داشت. کارگرها اومدن تٔف کردن رو سوراخ عقب سحر. حتی تو خوابم هم همچین سینه هائی ندیده بودم سفت مثل سیب. تازه فهمیدم که داره انتقام اقا ی مهندس رو می گیره. زود باش …اروم سر کیرم رو گذاشتم در کوس روشنک و محکم تا ته فشار دادم. خلاصه استراحت کردیم تا عصری و عصری با سمیرا و بچه ها رفتیم پارک کوهسنگی و شب با پدر سمیرا هم سر شام آشنا شدم و شد وقت شام. حدود پنج ماه بعد از استخدام من یک دختر خانم برای استخدام به شرکت ما اومد. یادمه یک روز که من از اداره جیم شده بودم موضوع لو میره و رئیس در به در میفته دنبال من، دختر خانومه هم که از حالا یاقوت صداش میکنم تقريبا يه شباهتائي با اسمه واقعيش داره کلی معرفت بخرج میده و سریع رو موبایلم تماس گرفت و جریانو گفت. من 26 سالمه و یه شرکت دارم که توش 35 نفر پرسنل مشغول کارند که 8 تاشون دخترن. سحر رو چرخوندن،شکمش رو میز بود و کون سفیدش رو به ذبیح. بد جوری شاشم میومد رفتم تو دستشویی داشتم زیپ شلوارم رو میکشیدم پایین که یه فکری به سرم زد. اول فکر کردم اشتباه اومده ولی درست بود. کیرمو که حسابی شق کرده بود و داشت منفجر میشد تو دستش گرفته بود و باهاش بازی میکرد. آگهی استخدام شرکتی رو توی روزنامه دیدم وقتی زنگ زدم چون دو روز از آگهی می گذشت پرسیدم گرفتید ؟ طرف که ظاهرا مرد جوانی بود جواب داد من اگه گرفته باشمم به شما میگم تشریف بیارید. نمی دانم چقدر به آن حالت گذشت وقتی به خودم آمدم دیدم سینه اش در مشتم است و هر دو دوباره به جشمان هم خیره شدیم سینه اش رو ول کردم و دکمه مانتو اش را باز کردم زیرش یک بلوز ساده بود که یقه نسبتا بازی داشت دستم را داخل بقه لباسش کردم و سینه اش را به دست گرفتم و از داخل یقه بلوز آن را بیرون کشیدم دوباره به چشمان هم نگاهی کردیم و سرم را رو سینه اش گذاشتم و با تمام وجود شروع به خوردن سینه اش کردم با وجود این که بچه دار شده بود سینه اش از فرم خارج نشده بود من محکم سینه اش رو می خوردم و اوهم سرم را دو دستی به سینه اش فشار می داد دستم را بین پاهایش بردم و برای اولین بار کس چاقش را از روش شلوار حس کردم دود از کله ام داشت در می آمد چند لحظه ای توقف کردیم انگار با خودمان بگویم داریم جکار می کنیم اون هم چه جای تو شرکت که هر لحطه امکان داره کسی ما رو تو اون وضع ببینه ولی انگار دوباره به این نتیجه رسیدم که هر چه بادا باد دوباره شروع کردیم به لب گرفتم از همه که دیدم همان طور که من دارم کسش رو می مالم ، دستش روی کیرم است و داره آن رو می ماله بعد از کمی شروع کرد به وار رفتن با زیپ شلوارم که من ازلب گرفتن دست کشیدم تا خودم سریع تر زیپم رو باز کنم دیدم اون هم داره زپیت شلوارش رو باز می کنه دوباره رفتیم تو کار لب گرفت و این بار دستمان رو توی شلوارمان کردیم و هر کدام تشکیلات اون یکی رو دست می زد ، من که رسما دیوانه شده بودم اون رو نمی دانم دیگه تحمل او شرایط برام سخت بود بهش گفتم شلوارت رو کمی پایین بکش و برگرد اون هم انگار از من دیونه تر شده بود شلوارش رو تا روی زانو پایین کشید و با سینه خودش رو روی میز اتاق پهن کرد کس چاقش از پشت قلمبه زد بیرون بشمار سه کیرم رو در آوردم و تا دسته فرو کردم توش اون قدر هر دو حشری بودیم که پنج دقیقه نشده هر دو ارضا شدیم بعد از این که کارمان تمام شد تازه فهمیدم چه ریسک خرکی کردیم ولی خوشبختانه کسی متوجه نشد و ما بی سر و صدا جدا جدا از شرکت خارج شدیم ولی از اون روز به بعد تا همین الان من و منیژه با هم در ارتباط هستیم و از سکس با هم لذت می بریم ولی دیگه هیچ وقت اون جوری خرکی و پر خطر با هم ارتباط نداشتیم نوشته: غلامعلی. من گفتم ببخشین شما ؟ گفت : منو به این زودی فراموش کردی ؟ گفتم : اوه ببخشین. و آنقدر سرگرم گرفتاریهای خودم هستم که واسم اینا مهم نبود. به ایستگاه که رسیدیم هوا سرد بود و مترو خلوت خلوت ،فضای ایستگاه خیلی بزرگ بود با سارا رفتیم سمت دستشویی مترو که انتها مترو بود داخل دستشویی رفتیم دیدیم کسی نیست و شروع به لب گرفتن شدیم بعد اومدیم بیرون دنبال جایی که بتونیم راحت باشیم تا اینکه پشت دستشویی یه مکان توپ پیدا کردیم و رفتیم اونجا که به سمت بزگراه بود و هیچ کس نمی تونست ما رو ببینه. این مانتویی که کردی منو دیوونه کرده! کم کم احساس کردم آبم می خواهد بیاد که بلندش کردم شروع کردم به خوردن لباش وگردنش طوری نفس نفس می زد که گرمای نفسش به بدنم می خورد. سلام ، اسم من آرمانه و 30 سالمه میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم که بر میگرده به دو ماه پیش. بکن کیرت توی کوسم …بکن قربون ابت برم. هر چند سعي كردم خودم رو عادي نشون بدم نتونستم خيلي ترسيده بودم. رفتم رو تخت کنار سمیرا نشستم و با شیطنت به زهرا گفتم که زهرا خانم شرمنده که جلو شما این کار و میکنم و زهرا هم با خوشروئی گفت که اشکالی نداره عزیزم به کارتون برسید و من هم از تماشاش لذت میبرم. اینطور که میگن خیلی خشکل و خوش هیکلم شاید هم واسه همینه که هر جا میرم به طمع تماس ج ن س ی … می خوان منو استخدام کنن ولی خب اونطور کارها رو مسلما خودم نمی خوام. لیدا رفت و با دو تا شربت برگشت. یه خورد ه با بچه ها ور رفتم و بازی کردم و بعد شروع کردم باخانمه راجع به سن وسل بچه ها و خودش صحبت کردم و علیرغم انتظارم از صحبت استقبال کرد و جوابهامو بخوبی میداد و اونهم با من صحبت میکرد و جریان مشهد رفتنمو پرسید و من هم حقیقت رو بهش گفتم و از او پرسیدم راجع به مشهد رفتن در این روز که شروع به گریه کرد و گفت که شوهرش مدتی است که گم شده و بعد از چند ماه خبرش رو از مشهد دادن که یه زن صیغه کرده و اونجا مشغول خوشگذرونیه و الان هم این خانمه آدرس به دست داشت میرفت پدر صاب بچه رو در بیاره. و آروم گذاشتمش در سوراخ کونش یه کمی که تکون دادم و جا باز کرد. آقا کیرمو تا ته کرده بودم کونش. دکمه های پیرهنم رو باز می کرد که یک دستش رو گذاشت تخت سینه ما نمیدونم چی شد که انگار شک بهم دادن. وای بمیرم چه دردی کشید دستم رو هم گازی گرفت. همش نگاهم بهش بود سرش رو بلند کرد و زل زد و چشمام تو کمترین زمان ممکن لب تو لب شدیم. زهرا هم سنگ تموم گذاشت با دست و زبونش تمام بدنم را جارو کرد و لیسید و یک ساک مشتی هم به جناب کیر و تخمهای مربوطه زد و ما رو برا سکس آماده کرد و منهم خوابوندمش و کیرم رو گذاشت روی کسش که حسابی خیس شده بود با بعد چند بار بالا پائین کردن کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن و هم زمان لب گرفتن راستش خیلی حال میکرد چرا که می دونست من با اون مرد شدم مثل مردی که پرده بکارت یک دختر رو داره برمیداره. نمی دونم چی شد که همون شروع کاررفتم توی کفش که یه جوری باهاش ارتباط داشته باشم …این شد که سر حرف رو باز کردم که اصلا به قیافه تون نمی یاد این اسامی رو به خوبی بلد باشین. اینو از مانتوی چسبونش میشد فهمید و بخصوص باسنی بزرگ که من تا اون روز که دو سال پیشم بود و بهش توجه نکرده بودمو بزرگیش از زیر مانتو معلوم بود! من سریع تی شرت و شلوارمو درآوردمو به اونم کمک کردم شلوارشو کامل در بیاره دوباره با کسش بازی کردم و شرتشو زدم کنار و با زبونم آروم از کنار کسش شروع کردم به لیسیدن یواش یواش رفتم سراغ چوچولش ، حسابی دیونه شده بود آه و اوهش دیگه در اومده بود و آرومی نداشت و سرمو فشار میداد لای پاش زبونمو لوله میکردم و می فرستادم داخل کس داغش، گرماش تا روی پیشونیم اثر میذاشت. خلاصه اون روز گذشت و به قولی ما باخودمون گفتیم که چرا آقای… استفاده کنه ولی ما که حقوقش رو میدیم و بیمش کردیم و خودش دلشه استفاده نکنیم ؟ ؟ در مورد خودم بگم آدم خیلی مغروری هستم و از خودم تعریف نباشه از لحاظه چهره و هیکل خدا واسم کم نذاشته. کیرم رو در آوردم و کردم تو سوراخ کونش. گفتم چه خبره عجله داری ؟ گفت اره : سه ماهه کیر نخوردم …. صبح فردا از مدیر کلّ وقت گرفتم و رفتم اونجا. بعد بهش گفتم بكنم تو كونت ؟ گفت نه اصلا خوشم نمي ياد اگه اينكار رو بكني ديگه اصلا باهات حرف نمي زنم. من هم که دل خوشی از مهندس نداشتم تصمیم گرفت حسابی زنش رو بکنم تا انتقام دو طرفه بشه و لذت بخش …. کیه ؟ — آقای مهندس منم ، لباستون را آوردم. چند باری هم زد به نوک سینه من. القصه فهمیدم که آقا کرده و حالشو برده و بعدشم به خانم گفته : با یخ می خوری یا بی یخ ؟! یه کم که گذشت آروم فشارو بیشتر کردم، یکم که داخل میرفت به اندازه نصفش میکشیدم بیرون تا اینکه دیدم کیرم تا ته تو کونشه. روشنک از این که از شوهرش انتقام گرفته بود احساس پیروزی می کرد. بعد از کمی من و من کردن گفت آقای فلانی بابت اتفاق دیروز مزاحم شدم ، می دونم شما هیچ قصد و غرضی از کاری که کردید نداشتید و مثل برادر کوجکتر من می مانید ولی می دونید اگر کسی متوجه اتفاقی که دیروز افتاده بشه خیلی برای من بد می شه منی که تحمل یک تو گفتن رو ندارم نمی دونم چکار باید بکنم امروز نمی خواستم بیام سرکار ولی راستش به شوهرم هم نمی دونستم چی بگم و بگم چرا نمی خواهم برم سرکار خلاصه کلام از دیروز من کاملا بهم ریختم …. ذبیح و سعید تو راهرو با هم بحث میکردن و معلوم بود دنبال فیلم بودن. می خواستم بترسونمش یا چیزی مثل این. سحر رو نیم ساعت بعد با تهدید به فیلم و چیزای دیگه فرستادن رفت. در حین آموزش کفشم رو آروم به کفشش زدم. من فوق العاده به این کار حساسم در عرض ایکی ثانیه کیر من راست شد. مانتو،روسری،شلوار و عینک سحر پرت شد رو زمین. تمام بدنش داشت میلرزید و صدای اه و اوهش هم دیگه به جیغ زدن تبدیل شده بود. واي چي داشتم مي ديدم … بدنش مثل لامپ مهتابي سفيد بود يه كرست و شورت فيروزه اي پوشيده بود داشتم ديوونه مي شدم. سوتینشو وا کردم و شروع به خوردن سینه هاش کردم و بعد از کلی ممه خوردن حرکت زبونم رو به سمت پائین ادامه دادم تا رسیدم به شورتش و بلافاصله اونم در آوردم و هرچه به منطقه ممنوعه نزدیک میشدم ضربان قلبش و نفس نفس زدنش سریعتر می شد. بعد از صبحانه بچه ها رو سپردیم به سمیرا و با زهرا به سمت آدرسی که از شوهرش بهش داده بودند حرکت کردیم و بعد از کلی گشتن و اینور اونور کردن سرانجام آدرس مورد نظر رو پیدا کردیم و من سرکوچه واستادم و منتظر شدم تا زهرا بره تحقیقاتش رو کامل کنه. یه لرزشی از روی رونهاش شروع شدو صدای جیغش با یه حالت خفه ای بلند شد و فهمیدم که ارگاسم شده. عصر تو شرکت به رئیس حراست گفت که امشب میره تو انبار. و همه عكسها رو باهم گذاشتم روي يك ديسكت و بهش دادم. اما زن من دست بردار نبود و میگفت با کشف این دزدی میتونه رئیس انبار بشه. ذبیح رفت جلو و به سحر گفت: خوب خانوم کار آگاه. جالب اینجا بود که باز هم داشت با کامپیوتر کار میکرد. الانم حدود دوساله که هر وقت چیزی گیرم نمیاد یاقوتو میکنم. دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بهش گفتم : خانم رئوفیان یه لطفی کنید بیاید اینجا و یه صندلی هم بیارید کنار من بشینید. که تا دیروز از یه دید نگاش میکردم و از امروز براش نقشه کشیدم. اینها معمولا جنس هایی مثل تی شرت، پیراهن یا شلوار و شلوارک های طرحدار، لباس زیر — بخصوص لباس …. اونروز نهارو همونجا با هم خوردیم و تا بعد از ظهر که باید میرفت خونه دو سه بار دیگه هم حال کردیم. شروع کردم به تلنبه زدن و دستم رو از دو دهنش برداشتم و سینه هاش رو که سفت شده بود با هر دو دستم گزفتم.。 。 。 。 。 。

次の

سکس داغ تو شرکت حشری ها

داستان سکسی در شرکت

。 。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکس با منشی شرکت

داستان سکسی در شرکت

。 。 。 。 。

次の

رازی در شرکت

داستان سکسی در شرکت

。 。 。 。 。 。 。

次の

صد داستان سکسی

داستان سکسی در شرکت

。 。 。 。 。 。 。

次の

دختر رییس شرکت

داستان سکسی در شرکت

。 。 。 。 。 。

次の