داستان سکس زوری در حمام。 سکس با خواهرم

سکس با خواهرم

داستان سکس زوری در حمام

گفت چیه نکنه میخوای با من حال کنی بی عرضه؟. اما تا بلند شدم سرم خورد به دستگیره در. اون روز من و مامان ناهارو دعوت بودیم خونه خاله اینا. از اون شب به بعد ديگه هيچ وقت مامانم واسم مادري نکرد. اون ور خواهرش بود که گريه کنون به دوستم مي گفت باباش سکته کرده و بردنش بيمارستان. حسابی اطراف و روی کیرم رو تراشید و ازم خواست تا به پشت برگردم و دولا شم تا لای کونم رو هم بتراشه. اروم هي مي گفت من مادرتم نکن اين کارو ولي من اين چيزا واسم مهم نبود. خونشون تو شهرستان بود و ما بعضی وقتها مسافرت می رفتیم خونشون. دیدم یکی از اسپری هاشو برداشت و میمالوند به کس قشنگش که مثل کس سفید برفی بود. من هم كه كیرم شق شده بود گفتم بابا بی خیال مگه چیه بیا تو بردمش تو اتاق فیلم رو روشن كردم یلدا یه لحظه تعجب كرد و بعد از چند دقیقه عادی شد و به دیدن فیلم مشغول شد به طوری فیلم رو میدید كه انگار خیلی ازش خوشش اومده بود. بدون اینکه خودشو گم کنه شیر آب رو بست و رفت سمت درب حمام اونو نیمه باز کرد. اومدیم بیرون و خلاصه لباس هامون رو پوشیدیم و همه جا هایی که امکان داشت اثری بمونه رو هم پاک کردیم و کاملا مطمئن شدیم که دیگه هیچ اثری نیست و همون موقع بود که زنگ به صدا در اومد و همه برگشتن توی خونه. من 17سالم بود وخیلیم تو کف زنداییم بودم که همیشه به یادش کف دستی میزدم تااین که داییم با زنش دوتایی رفتن انگلیس پیش اون یکی داییم خلاصه اونا 2سال اونجا موندن بعدش زنداییم 1ماه زودترازداییم امدایران ولی چون تنها بودهرموقع که میتونستم میرفتم پیشش آخه خونشون به محل کارمن نزدیک بود. خوشحال بودم که دیگه کس به راهه. امید وارم اینو خوب فهمیده باشی و تو گوشت فرو بره. به خودم گفتم پس بابا کوش؟تو همين بين مامانم اينا وارد خونه شده بودن و صداي خندشون همه خونه رو برداشته بود. همه اینکارها حدود 10 دقیقه طول کشید. پاهام داشت می لرزید و کم مونده بود که از روی صندلی بیفتم. دو دفعه از شامپو بدن استفاده کرد و حسابی کیرم و سوراخ کونم رو شست و تمیز کرد. تا اون موقع شب مامانم اينا فکر مي کردن که ما رفتيم مسافرت. اومد و با همون بدن لخت دستمو گرفت و هولم داد رو تخت. از هوس زیاد دستم رفته بود رو کوسم داشتم به این فکر می کردم که شب شده رفتم خونه و شوهرم فرزاد داره منو میگاد ولی حالا رو چیکار کنم. آخه مامانم بعد از اون جریان خواهرم دیگه روش باز شده. کم کم اس ام اس های سکسی هم میدادیم. حالا مامان مونده بود تو کف کیر بابا. این پنجره کوچیک و نفس کش اینجا هم که چسبیده به پشت بومه وبازش می کنی انگار گرما میاد تو -فرشته چی میگی مگه چقدر می تونم درو بازکنم اگه فرزانه بیاد این ور چی -حالا کجا بود بیدار شه تازه اون فضول که نیست. مامانم گفت چته؟ بلند شو برو دیگه. واسه اين که دوستم يه کم اروم شه و استرابش کمتر بشه گفتم زياد ناراحت نشو مطمئنا فشارش افتاده بوده اون بدبختم هي زار زار گريه مي کرد. حدود 2 روز بعد من رفته بودم بیرون از خونه و مامانم و بابام هم رفته بودند بیرون و خواهرم تنها خودش تو خونه بود. داشتم خودمو خشگ میکردم که زندایم امد گفت خجالت نمیکشی لخت جلوم وایسادی. وااااییییی اگه بدونی فرشیده جون چقدر حال می کنم. خیلی شهوانی و هیجان انگیز بود. وقتی زندایم کیرمو دیدگفت باز زد بالا؟ منم زود گفتم آره از کجا فهمیدی هیچی نگفت فقط بهم گفت دوست دار کل بدنمو بشور منم مخالفتی نکردم همه جامو شست رسید به کیرم وقتد دستشو گزاشت رو کیرم یهو هری دلم ریخت انگار ازقصدداشت اینجوری میشست. همون موقع داداش دختر عمم اومد تو خونه و سلام احوال پرسی کرد و گفت که یه ماشین جدید گرفته و این که میخواد همرو ببره بگردونه با ماشینش من به آرزو اسم دختر عمم گفتم بیا اینم مکان گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی نمیفهمی ؟ خوب اونا الان میرن بیرون ماهم یه بهونه میاریم دیگه گفت اوکی. سر و صدای دو نفرو هم می شنیدم. یه جورایی حس کردم که از تماشای این صحنه ها لذت می برم. یه هو مامانم برگشت و منوکه کیر کلفتم که تو دستم بود رو دید و فهمید که داشتم جلق میزدم. در حال رو باز کردم ديدم کسي خونه نيست. چند وقت دیگه قراره برم خواستگاریش و باهم ازدواج کنیم که اون موقع به آرزوم میرسم و میتونم کسش رو هم فتح کنم امیدوارم خوشتون اومده باشه مهم نیست که فحش میدید یا نه ولی فقط میخوام بگم رفتار هرکس نشانه تربیت خانوادگی اوست با تــــــــــشکر از همــــــــــه. دیدم کفشای بابا هست اما چرا ماشینو ندیدم. لعنتی گربه بود که انگاری از آشپزخونه میومد. یدفه که رفتم خونشون کلی کمکش کردم تا خونشونو مرتب کنیم ولی انقدرکار زیاد بود که کل روزو کارکردیم تا تموم شد. حواسش به قسمت حساس زیر سر کیرم بود و می دونست که اگه با اونجا زیاد ور بره ممکنه آبم زود جاری شه. گفت اگه منظورت سکسه که نه من هنوز دخترم و نمیخوام بد بخت بشم من گفتم عزیزم منم نمیخوام بد بخت بشم ببین هر دختر 3 تا سوراخ داره حالا 1 دونش بسته شده بقیه که بازه گفت نمیدونم ولی آخه چه طوری تو که خونتون دوره خیلی دیر به دیر هم میاین اینجا ما هم همین طور پس جا چه طوری جور کنیم ؟ گفتم نمیدونم حالا صبر کن فعلا. زود خودم پنهون کردم چون قرار بود یه خورده درو باز ترش کنند. این خاله جون ما مادر شوهر منم می شد. یعنی چه اینا دارن فیلم بازی می کنن یاحموم می کنن. گفتم یعنی اشکالی نداره با هم حال کنیم؟ گفت نه اما جلو بابات زیاد به من خیره نشو که شک میکنه. یه روز بهم گفت من حس میکنم به تو بیشتر از حسین علاقه دارم. سریع منو دوباره به سمت رختکن هدایت کرد و با یه حوله کوچک لای پام رو خشک کرد. با اینکه 3، 4 سال از من کوچکتر بود ولی چندان سعی نمی کرد پروپاش رو از من پنهون کنه. گفتم پس میشه کرد تو اون کس هلویی؟ گفت این کس مامانته. از اون روز به بعد خیلی خیلی با هم صمیمی شدیم و باهم شب ها اس ام اس بازی میکردیم. درباز شد و مامان و خاله چشمشون به جمال من روشن شد. کيرمو چند بار تو کسش عقب جلو کردم و نوک سينه هاشو تو دهنم مک مي زدم. احساس کردم تو عمرم اونقدر آب رو یه جا تخلیه نکرده بودم. ماجرای ما از اونجا شروع شد كه یه روز من تو اتاق خودم مشغول دیدن فیلم سكسی بودم كه فراموش كرده بودم در اتاقم رو قفل كنم به خاطر همین یهو در حال نگاه كردن فیلم خواهرم یلدا كه 23 سالشه اومد تو البته فیلم رو دید به خاطر همین سریع از اتاق بیرون رفت! بعد از رفتن خاله دوباره بر گشتم. پنجره اتاقو که باز کردم ديدم مامانمه با دوست بابام! همینجوری که داشت میشست اونقدی طول نکشید آبم ریخت رو دستش منم بی جون شده بودم که کفت دیدی چه راحت ارضات کردم منم گفتم مرسی و حولمو پوشیدم امدم بیرون که زن داییم کفت میخواد بردوش بگیر گفت برم حولشو بیارم رفتم حواشو ورداشتم رفتم سمت حموم پیش خودم گفتم حالا نوبت من حالشو بگیرم رفتم دم در دیدم دار با آب من که ریخته بودم رو دستشو میماله به سینه هاش منم گفتم اگه بخوای بازم هست ولی با خنده جوابمو داد منم باز حولمو در اوردم رفتم تو حموم زندایم گرخیده بود زبونش بند امده بود رفتم سراغ سینه هاش کلی لیس زدمو مالوندم اونم دیگه بی اختیارشده بود وقتی سینه هاشو خوردم مستقیم رفتم سوراغ کسش همونجوری که زیردوش وایسادبود یزره پاهاشو باز کردم وشروع کردم به مالیدن کسش همینجوری که میمالید با زبونم با چوچولش بازی میکردم حسابی کسشو خوردم بعد دوتای باهم ی دوش گرفتیم امدیم بیرون و رفتیم تم اتاقش که ادامه ی کارمونو بدیم وقتی رفتیم تو اتاق خوابیدم روش و شروع کردم به لب گرفتن همینجوری که داشتم لب میگرفتم کیرمو گزاشتم رو کوسش خی تنگ بود ولی با ی بدبختی کردم تو از ی طرف داشتم ازش لب میگرفتمو با سینه هاش بازی میکردم از ی طرفم تو کسش داشتم تلنبه میزدم تا اینکه آبم امد همین که امدم بکشم بیرون یزر از آبم ریخت تو کسش ولی بقیشو ریختم رو چوچولش دیگه هیچی جون نداشتم ولی بخاطراینکه زندایی جونم ارضا بشه از انگوشتم کمک گرفتم یربع داشتم انگوشتش میکردم که یهو ابشو با فشارپاشیدبیرون وقتی آبش ریخ داشت میلرزید سیاهی چشماش معلوم نبود خیلی ترسید بودم وقتی حالش خوب شد انقدرازم تشکرکرد که نگوووووو. اونروز خانواده من برای دید و بازدید رفته بودند بیرون و من خونه مونده بودم. من امیر هستم 20 سالم واین داستانی که دارم واستون تعریف میکونم مربوط میشه به 4 سال پیش. به آرومی بالا رفتم و یه نیم نگاهی داخل حموم انداختم. خلاصه زنگ زدن و گفتن که عمل داره اورژانسی. در ضمن اینو بگم که بابام جراح چشمه. کسش پر مو بود و رغبتی رو در آدم برای خوردنش ایجاد نمی کرد. تو همین احوالات بودن که یهو تلفن زنگ زد. داستاني که زندگي منو از هم پاشوند و باعث شد واسه هميشه رابطه من و مادرم واسه هميشه خراب شه. گفتش در مورد حسین شده بعضی وقتا فکر کردم. از کي با اين مرتيکه بودي و تا حالا چيکار کرده باهات. لذت زایدالوصفی داشتم و حیف که خیلی زود تموم شد. مامانم از تو کشوش یه قرص ضد حاملگی در آورد و سریع خورد. وقتي کون گندشو شل کرد کيرمو حل دادم تو سوراخ کونش دو سه بار عقب جلو کردم تا ابم امدو همشو ريختم توش. میدونم که تو اهل دختر بازی نیستی. داشتم قاطي مي کردم سريع لباسامو پوشيدم که برم تو حال و مچشون رو بگيرم که شنيدم دارن خدافظي مي کنن. عمدتاً دامن می پوشید و ساق پاش کاملاً پیدا بود و وقتی می خواست بشینه یا بلند شه تا شورتش رو هم می شد دید. فردا صبح که بیدارشدم طبق معمول رفتم حموم. اون روز گذشت اما شمارشو داشتم بهش اس ام اس دادم که در مورد کدوم پسر فکر کردی ؟ گفت به کسی نمیگی ؟ گفتم نه بابا به کی بگم. که یهو بلند جــــــــیغ زد : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ گفتم چته بابا گفت راست میگفتی از بمب هم بد تر بود گفتم چیزی نیست یواش یواش عادت میکنی آروم آروم حرکت میدادم که دیدم دیگه کاملا دردش از بین رفته و داره حال میکنه تند تند شروع کردم به تلمبه زدن که احساس کردم داره میاد آبم بهش گفتم کجا بریزم گفت بریز بیرون منم تند تند زدم و سریع در آوردم ریختم روی کمرش و افتادم کنارش روی تخت. سلام اگه کسی هست بکنمش واسه سکس که دوس داشته باشه بهترین سکس عمرش رو داشته باشه بهش حال بدم هیچ وقت فراموش نکنه واسش بدنش رو بخورم کسش رو بخورم با سینه هاش بازی کنم اگه کسی دنبال کسی هست که بهش حال بدم ارضاش کنه به اوج شهوت برسونمش هم ادم قابل اعتماد باشه من هستم خوزستان فرقی نمیکنه طرف حسابم کجای باشه 09393956387. یه دختر دائی داشتم اسمش الهام بود. از يه طرف فکر خيانت کردن مامانم که تا همين امروز صبح اونو يه زن مذهبي و وفادار مي دونستم ديوونم کرده بود از طرف ديگه نمي خواستم اين فرصتو از دست بدم. فعلا نمي خوام به بابا چيزي بگم. روزها همين طور مي گذشت تا رسيديم به اون روزي که کل زندگي من از هم پاشيد و ديگه رابطه من با مامانم اوني نشد که قبلا بود. گفتم مامانی کیرم چطوریه؟ گفت مثل جوونیای باباته. یه نیم ساعتی رو این طرف و اون صرف کردم. شاید سخت تر می شد که راحت تر نمی شد. جلوم زانو زد و شروع کرد با نوک زبون با سر کیرم بازی کردن. بعدشم بلند شدیم و از هم لب گرفتیم. داشت زیر دوش آب خودش رو ماساژ می داد. خلاصه من فهمیدم که تمام اهل خونه عاشق سکس خانوادگی هستن. یواشکی رفتم پائین تا ببینم دریچه باز است یا نه. گفت باشه مشکلی نیست من با مامان بابام و مامان بابات میریم بیرون میگردیم و بعدش هم میریم پارک و بیرون غذا میخوریم شما هم غذا توی قابلمه هست بریزین و بخورین گفتم چشم اونم گفت که خوب دیگه بریم همه رفتن آماده شدن و رفتن بعد به آرزو گفتم دیدی گفتم مکان جور میشه گفت آره دمت گرم گفتم بریم تو اتاق رفتیم خوابیدیم روی تخت و من بهش گفتم آماده ای ؟ گفت چرت و پرت نگو مگه میخوای بمب بزنی که میگی آماده ای ؟ گفتم شاید از بمبم بد تر باشه گفت باشه آمادم تا اینو گفت شروع کردیم به لخت شدن بعدش سریع لبم رو گذاشتم روی لبش و شروع کردیم به لب بازی بعدش آروم آروم اومدم پایین گوشش رو کردم توی دهنم گردنش رو کامل براش لیس زدم زبونم روی شکمش حرکت دادم اومدم پایین شرتش رو در آوردم و زبونم رو کشیدم روی کسش آروم آروم زبونم رو روی کسش حرکت میدادم بعد از کس لیسی حسابی بهش گفتم بیا برام ساک بزن گفت تاحالا ساک نزدم نمیدونم چه طوریه گفتم کاری نداره که بکنش توی دهنت و جلو عقب برو ولی مواظب باش دندون هات نخوره بهش گفت باشه و این کارو به نحو احسن انجام داد. الان يه ساله خونه نرفتم و فقط تلفني با مامان بابام حرف مي زنم. اونم برعکس شد و شروع کرد به ساک زدن. توچی -یه خورده می سوزونه ولی خیلی باحال داری خارش کوسمو می گیری. من به فرزاد داداش آرزو گفتم که آرزو یکم مشکل درسی داره بهم گفت به من یاد بده. ساعت حول هوش دوازده بود که رسيدم خونه. دوباره رفتم پائین تا ببینم دریچه باز است یا نه. به مامان گفتم پاشو مي خوام لختت کنم. گفت ای بد بخت عرضه نداری بری دختر بیاری حال کنی. یه مقدار منی از سر کیرم زده بود بیرون. خــــــــیلی حال کردم دیگه جون نداشتم تکون بخورم اونم بلند شد رفت حموم که منم بلند شدم رفتم توی حمام هم یکم لب بازی کردیم ولی سکس نداشتیم. مامانم دو سه دقيقه هيچ حرکتي نکرد ولي بعد اروم منو زد کنار و با شورتشو خودشو تميز کرد و رفت بيرون. بعد از ناهار مردا همه رفتن سر کار و من رفتم بگیرم بخوابم. ديگه همه چي واسه من اماده بود تا نقشه کردن مامانم رو عملي کنم. سینه های سفید و درشت خاله جون و اون کون قمبل کرده اش که روبروی صورتم قرار داشت یواش یواش منو برد تو حس. چند بار پشت سر هم این کار رو کرد که خیلی هیجانی بود. با اشتیاق یک نگاهی به برآمدگی جلوی شلوارم انداخت و با دست اشاره کرد که روی پیشخون رختکن بشنیم. یه نگاه خنده آمیز کرد و گفت از دست تو آدم فضول. تا اون موقع نمي دونستم بابام کجاست. یکی از یکی خوش پوست تر و خوش اندام تر. من هیچ فرصتی نداشتم تا خودم رو پنهون کنم. پاشو باز کرد و برگشت گفت بیا ببین. بعد ده دقیقه آبم اومد و همشو خالی کردم تو کسش. بعدي که ارضا شدم ارم رو کون مامانم دراز کشيدم. خلاصه همینطور که مشغول دیدن حال کردن مامانم بودم جلق هم میزدم. سلام من محمدم 20 سالمه 190 قد و هیکلی داستان از اینجا شرو می شه که می خوا ستیم با چند تا اقوام خانواده ی ما و خانواده ی 4 تا از خاله هام که همه شون پسر کوچولو داشتن بجز یکی که پسر 17 ساله داشت و خانواده داییم که تازه عروسی کردن بریم شمال ویلای ما برای تعطیلات عید 2 روز قبل از سال تحویل راه افتادیم که بریم سر جمع 4 تا ماشین آورده بودیم نمی خاستیم ماشین اضافی بیاریم روز 29 ساعت 11 ظهر تقریبا رسیدیم به ویلا که نزدیک ساحله و فاصله اون تا نزدیک ترین آبادی 10 کیلو متره و ویلای دیگه ای کنارش نیست خانواده های ما براشون زنی که حجاب اصلا نداره عادی هست برا همین تا رسیدیم ناهارو خوردیمو رفتیم تو آب همه با مایو بودن که خوشکلترینشون عاطی جوون بود که یه شرت تنگ با کون قلمبه داشت و یه کرست که پستوناش از بغل پیدا بود همه تو آب داشتن آب بازی میکردن و منم هی شنا میکردمو یه انگل می دادم به عاطی جوون و خوشش می امد هی چی نمی گفت وای عجب کونی بود تا دست می زدم می رفت داخل مثله پنبه از بس انگولک کردم حشری شده بودم می خواستم برم بو کنمش تا اینکه از آب امدیمک بیرون رفتیم تو ساحل که چند تامون والی بال بازی می کردتن و بقیه زیره شن ها خابیده بودن داییم و عاطی جون داشتن با خالم و شوهرش والیبال بازی می کردن و منم زیره شت ها داشتم به عاطی جوون نگاه می کردم لذت می بردم هی کونش مثه جله بود و زیره شن ها کیرم پاشده بود خیلی وقتم بود جق نزده بودم می خواستم جق بزنم ولی نمی شد تا اینکه شب شدو شامو آوردن تو ساحل خوردیم و من که گیتار بلد بودم براشون آهنگ زدم آنا می رقسدن تا اینکه همه تو ساحل کنار یه آتیش بزرگ خوابیدیم من کنار عاطی خوا بیدم و هی انگولکش میکردم تا اینکه دیدم یه اس ام اس به هم داد و نوشته بود کون دوست داری اس ام اس دادم آره نوشت نظرت در مورد کونم چی هست؟ نوشتم خیلی قلمبه و نرمه دوسش دارم نوشت هیف که داییت نه قر اینو می دونه نه قدر جلویی رو نوشتم می خوای تلافی کارایی که دایی نکرده من کنم ؟ نوشت خجالت بکش من زن داییتم نوشتم شئمنده معذرت می خوام بعد از ااین جریان رابطه ی من با عاطی جوون بد شد تا اینکه روز 5 بود که داییم با عاطی جوون دعوا کرد نمی دونم سر چی ولی خیلی ناراحت بود و من رفتم دلداری دادم و عاطی جون یه دفه گفت محمد جوون این دایت اصلا از سکس چزی هالیش نیست و هر وقت سکس می کنیم ان قدر کیرش کوچیکه که اصلا حال نمی ده و من همش تو کف یه کیر بزرگم گفتم رخصت میدی یه حال اساسی بهت بدم گفت بی شعور منم دیگه حرف نزدم تا دو روز بعد که یکی از پسر خاله هام ماشین باباشو دوزدیده بود که بره دور بزه و بد جوری تصادف میکنه سا عت 2 ظهر بود که به ما خبر دادن و همه رفتن بیمارستان به جز من و عاطی جوون که به خاطر قهر با داییم نرفت و یکی از خاله هام که بد جوری مریض بود و خوابیده بود و منم که در به در دنبال عاطی بودم تا هر جوری میشه بوکنمش رفتم قرص و اسپری تاخیری زدم امدم دیدم رفته حمام منم که استاد در باز کردن یه کارد آوردم کردم لایه در و درو باز کردم رفتم تو و دیدم لخت نشسته ولی بدنش زیر کف بود نمی شد ببینی. با دست اونو مالید تا حسابی کف کرد و با تیغ شروع کرد به تراشیدن. در رو باز کردم و وارد خونه شدم. منم گفتم نه شما اون چیزیو که نباید میدیدیو دیدی دیگه فرقی میکونه که لخت جلوت وایسام یا پوشیده…. گفت اینم مامانت با این بدنش خوب حالا زیارت کردی؟ پاشو برو. یه روز بعد از تموم شدن امتحانات سال آخر دبیرستان تصمیم گرفتم برم شمال. سريع خودمون رو به بيمارستان رسونديم و خدا رو شکر دکتر گفت چيز خاصي نشده فقط يه سکته خفيف بوده. کم کم نظرم به مامانم عوض شده بود با اين که کاملا مذهبي به نظر ميومد ولي منم کسي نبودم که خودمو نااميد کنم. با ترس و لرز و خجالت در باز رو یه خورده کنار دادم. تازه دوتایی شون همیشه تو صیه می کردن که با شکم پر حموم رفتن خوب نیست. دست مامانمو گرفتم و بردمش تو اتاقم رو تخت گفتم درست همه چيو بايد بهم بگي. فرهنگش بالاست کارم داشته باشه درم اگه باز باشه در می زنه. حالا تازگیها داری میای تو خط. هر دو تا هیکل سفید و خواستنی و تو دل برو. گفت اگه اومد راضیش میکنه که به من بده. بعدش شروع کردم اس ام اس های سکسی دادن که اون هم جواب میداد. بعدزندایم بهم گفت چراداشتی جق میزدی منم گفتم خیلی وقت بود که سکس نکردم بدجوری زد بود بالا که مجبورشدم اینجوری خودمو خالی کنم همین که حرفم تموم شد بی معطلی گفت تو که پورو هستی به من میگفتی تا خودم ارضات میکردم منم با تعجب گفتم واقعااگه میگفتم ارضام میکردی اونم گفت آره مگه چه عیبی داره کی بهتراز تو آخه من ازروی عادتی که دارم کل موهای بدنمو میزنم … اون روز گذشت. کون قلمبه مامان تو دستای خاله جون یعنی همون مادر شوهر گلم بود و با کف دستش محکم به قاچاش می کوبید. این تازه اول ماجراهای من و الهام بود. یواش یواش مقدار بیشتری از کیرم رو تو دهنش جا داد. مامان رفت ته حموم وبه دیواره زیر دوش تکیه داد و خاله افتاد روش. حالا در ادامه کار شایدم تغییر پوزیشن می دادند. جلوتر که رفتم دیدم بله بابا جونم افتاده رو مامان و هی داره میمالونش. کیرم حسابی سفت شده بود و کاملاً ملتهب بود. ديدم مامانم با همون حالت گريه و ناراحتي گفت بابات امروز رفته ماموريت. بعدش زبونم رو گذاشتم روی سوراخ کونش و سعی میکردم بکنم توش. از رضا خدا حافظي کرديم رفتيم خونه. اومدی نشستی حال کردن مامانتو میبینی جلق میزنی؟ اینو که گفت انگار یه پارچ آب سرد ریختن رو سرم. شهوت من روز به روز بيشتر ميشد تا جايي که با شورتاي مامانم جلق مي زدم و ابمو مي ريختم توش. زورم امده بود تا همين چند لحظه قبل با دوست بابام بوده و الان اينو بهم ميگه. عاطی جون وحشت کرد گفت داد می زنما گفتم کسی نیست خودته خسته نکن منم کاریت ندارم فقط می خوام تو وان بشینم و ر فتم لباسمو در آوردم کیرم سری شق شد کیرم حدود 20 سانته عاطی گفت عجب کیره بزرگ کلفتی گفتم قابل نداره هیچی نگفت و من رفتم تو وان نشستم روبروش و ساکت بودم و پاهامو انداخته بودم رو پای اون وای داشتم از شهوت میمردم که یه دفه عاطی طاقت نیاورد و گفت میای سکس گفتم با کمال میل و زانومو خم کردم بلندش کردم ئوناشو گذاشتم بینه کیرم و لبای غنچه ایشو کردم تو دهنم و کم کم رفتم زیر گردنش و شرو کردم خوردن و از تو وان بلندش کردم رفتیم زیره دوش تا کفا بره و بعد بلندش کردم و پاهاشو پشت کمئم قفل کرد و شرو کردم دوباره لباشو خوردن و رفتم پایین تر تا رسیدم به سینه های سفتش و بهش گفتم همیشه آرزو هم چین سینه ای داشتم گفت به آرزوت رسیدی و بعد خوابوندمش کف حمام و پاهاشو انداختم رو شونم و شرو کردم کسشو خوردن و هی با زبون می کردم تو کسش و کی محکم تر مک می زدم تا اینکه نا له کردنش شرو شد و بعد 2 دقیقه یع جیغ بلند زد و ارضا شد و منم کیرمو گرفتم جلو دهنش و انم مثه کیر ندیده ها کیرمو می خورد ولی چون قرص و اسپری زده بودم آبم نیمد و کیرمو دمه کسش گرفتم و یواش کردم تو یه دفه یه جیغ بلند زد گفتم مگه کیر نرفته تو کست گفت به کیر داییت مشه گفت کیر و یکم دیگه رفتم تو دیدم دوباره جیغ زد گفت یواش دردم امد داره میسوزه دیدم اینتوری نمی شه یکم سینه هشو خوردم و یه دفه تا ته کردم تو یه جیغ زد که گفتم کر شدم دیگه نمیشنوم و گفت جرم دادی یواش وواقعا هم یکم جریده بود و بهد دیدم نمی شه یکم لباشو خوردم تا یکم جا باز کنه و 2 دقیقه بعد از لب خوردن شرو کردم یواش یواش در و تو کردن گفتم دردت می یاد گفت نه تا اینکه شرو کردم تلمبه زدن بد جوری جیغ می زد منم بی خیال شدم و تند تر میزدم و انم بد تر جیغ می زد کیرمو در آوردم گفتم می خوام از کون بکونمت گفت نههههههههههههههه من که کس به داییت دادم بعد به تو اینقدر ددپردم گرفت اگه کون که به داییت ندادم به تو بدم دیگه نمی تونم راه برم سری بلندش کردم و چسبوندمش به دیوار گفت جیغ می زنم آبروته می برم گفتم آبرو خوده تم میره هی چی نگفت پا هاشو دور کمرم حلقه کرد و کیرو یواش یواش کردم تو کونش و شرو کردم تلمبه زدن دیدم صدا جیغش چند برابر شده بی خیال شدم و سری تر زدم تا آبم آمد و گفت افففففففففففففففففففففففف عجب آبه داغی سوختم و با هم دوش گرفتیم و رفتیم بیرون. کيرمو از جلو مي مالوندم به شورتش. دردش امده بود واسه همين چند بار کونشو صفت گرفت منم عصباني شدم و دو سه باري زدم تو کونش تا شلش کنه. بعد از اون ماجرا بازم سکس داشتیم ولی همش از عقب بوده یه چند بار هم برام ساک زد تا آبم اومد. مامان فرشیده راست می گفت ولی فکر اینجاشو نکرده بود که من به جای فضول شدن ممکنه یه روزی کنجکاو شم. نتونستم اون وضعیتو ببینم ولی یه لحظه خاله فرشته کون مامان فرشیده رو از وسط باز کرد و زبونشو گذاشت روش -آهههههههه فرشته فرشته. سينه هاي بزرگي داشت و همين باعث شده بود سينه هاش اويزون باشه. تا اقاي موسايي در حياط رو بست و رفت خودمو انداختم تویه هال و از پشت دست مامانم رو گرفتم و فشارش دادم. پیرهنم رو درآوردم و با هم رفتیم تو حموم. در همین افکار بودم که یهو یه چیزی مثل یه پشم نرم به مچ پام خورد و رد شد و بی اختیار جیغ کشیدم. بعد از ده دقیقه گفت علی کیر میخوام. ديگه داشتم کامل لباساشو در مي اوردم. تا کيرم رفت تو کسش مامانم يه اخ گفت و شروع کرد به نفرين کردن. خلاصه یه روز که رفتیم خونشون دوباره بردمش تو اتاق و بهش گفتم که تو اول با من دوست بشو بعدش من یه راه هایی رو یادت میدم که بتونی حسین رو جذب خودت کنی. الهام پشتش به من بود و هنوز شورت پاش بود ولی سوتین رو درآورده بود. با طنازی خاصی شورت خیسش رو درآورد و انداخت یه طرف. همين کافي بود تا بدونم مامان جون مذهبي من که تا ديروز پز وفاداريشو به اينو اون ميداده تا منو بابام نبوديم با اين مرتيکه عوضي دنبال عيش و نوش خودش بوده و تو اين همه سال مرا سکار گذاشته بوده. کوس خل شدی فرشیده -چیکار کنم این جوری حال کردن کوس خلم کرده. همین کارو کردم و از کف لای پام استفاده کرد تا اطراف کونم رو بتراشه. هوا کم کم داشت تاريک مي شد که رضا بهمون گفت شما ديگه برين خونه. منم نامردی نکردم و کیرمو آروم کردم تو کس مامانم و شروع کردم به تلمبه زدن. بهم گفت پیرهنت رو درآر تا حسابی بشورمت. به مامانم گفتم خیلی دوست دارم خواهرم سارا رو که دانشجویه و الان هم نیست رو بکنم. ناخودآگاه با سروصدای زیاد تمام آبم رو تو دهنش خالی کردم و اونم با اشتیاق نذاشت یه ذره از آبم هدر بره. راستش برامن زیاد فرقی نمی کرد. بهش گفتم به نظرت من چطورم ؟ گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی به نظرت طوری هستم که یه دختر خوشش بیاد ؟ گفت بد نیستی گفتم دوست داری راه های جذب پسر هارو بهت یاد بدم که بتونی حسین رو تور کنی؟. خودمم زود لخت شدم و از جلو چسبيدم بهش. رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم. گفت بدم نمیاد گفتم اوکی یه روز میام خونتون واست تعریف میکنم. کلش رو تو دهنش جا داد و شروع کرد به بالا و پائین رفتن. حسابی خیسش کردم کونش رو و بعدش بدون این که چیزی بگم کیرم رو تا ته کردم تـــــــــــــوش. بعد از حدود 10 دقیقه الهام از حموم اومد بیرون و در حالیکه یه لباس سرهم تابستونی پوشیده بود اومد بالا. منم اين موقع ها خودمو به اتاقش مي رسوندم و سعي مي کردم موقع در اوردن سوتينش سينه هاي بزرگشو ببينم. اين صحنه واسم خيلي عجيب بود اخه مامانم هيچ وقت عادت نداشت با دوستاي بابام جايي تنها بره. اون رفتار مامانم باعث شد واسه هميشه از اون خونه برم. لرزش پاهام و صدای حاصل از صندلی باعث شد که در یک آن برگرده و به پنجره نگاه بیندازه. چه اندامی داشت واقعا كه بی نظیر بود یه لحظه تو سرم زد بهش بگم بیا با هم سكس داشته باشیم ولی یهو به خودم گفتم عجب خریم خواهر با برادر مگه شده خلاصه حسابی كف بودم تو عالم خودم بودم كه احساس كردم یه نفر داره كیرم رو میگیره یهو چشمام رو باز كردم دیدم یلداست كه لخت كرده و داره كیرم رو میگیره من هم كه حسابی كف بودم دست خودم نبود یهو بلند شدم و لخت كردم و رفتم كس یلدا رو خوردم خیلی بهش حال میداد معلوم بود اونقدر كه آه آخش در اومده بود كه گفت بسه یهو برگشت و شروع كرد به خوردن كیرم وای كه چه جوری كیرم رو میخورد اونقدر با احساس كه انگار داشت آبنبات چوبی میخورد تمام كیرم رو لیس میزد من هم خیلی خوشم اومده بود واقعا بی نظیر بود بعد از اینكه حسابی كیرم رو خورد كیرم رو چرب كردم خواستم از عقب بكنم كه از من خواست برای اولین باره پس آروم من هم به آرومی كیرم رو كردم تو ولی یه لحظه خیلی دلم براش سوخت چون خیلی درد میكشید میخواستم بیرون بیارم كه نذاشت چون میدونست خیلی كفم خلاصه طاقت اورد و كیرم رو تا آخر كردم تو كونش یواش یواش شروع كردم به تكون خوردن سرعتم رو زیادتر كردم خیلی به من حال میداد دیگه خلاصه من كم كم داشت آبم میومد به خاطر همین یه بار دیگه كسش رو خوردم و بعد از 2 دقیقه آبش اومد دیگه حال نداشت من هم همینطور خیلی خسته شده بودیم به خاطر همین از عقب كردم و آبم رو هم ریختم تو كونش خلاصه اون شب حال داد الان حدود 6 ماهه كه ما ارتباطمون رو قطع كردیم چون خواهرم شوهر كرده ولی اینطور كه معلومه از این به بعد هم ارتباط خواهیم داشت ولی تا حالا كه موقعیتش پیش نیومده. زود باش دارم از حال میرم خفه شدم. روز قبل به مامانم گفته بودم که مي خوام برم مسافرت اونم ساکمو اماده کرده بود. در حالیکه دست و پام می لرزید یه صندلی برداشتم و به آرامی و بدون اینکه صدائی تولید کنم رفتم گذاشتم زیر پنجره. خیلی بی خیال داشتن با هم ور می رفتن. ترسیدم و به همین دلیل بلند شدم. خونه ساكت ساكت بود من هم به خیالم كه خواهرم رفته با مامانم و بابام رفتم اول تو آشپزخونه یه سیگاری رو دود كردم و رفتم بالا طبقه 2 خونمون و دیدم داره یه صدا هایی از تو اتاق من بیرون میاد و من هم آروم رفتم از پشت در گوش دادم كه صدای آه آه فیلم سكسی میاد من با خودم میگفتم یعنی یلدا داره نگاه میكنه! به زحمت و با دلهره از صندلی اومدم پائین و در حالیکه کیرم راست شده بود رفتم سمت درب حمام. اینو که گفت نمیدونم چه حسی بود که نذاشت از جام بلند شم. یلدا یواش یواش داشت با خودش بازی میكرد من هم كه كیرم حسابی ایستاده بود اندام یلدا رو تماشا میكردم و لذت میبردم. بلندش کردم سر پا تا بتونم دست کنم تو شورتش. اومد روبروم و جلوی پام زانو زد و با دو دست از طرفین سعی کرد که شلوار و شورتمو باهم دربیاره. برام تعجب برانگیز بود چون همیشه اون موقع بابا خونه بود و مشغول گوش دادن به اخبار. چراغ اتاقمو خاموش کردم که راحت باشه و خجالت نکشه ازم هنوز شورتش پاش بود. خاله فرشته پشت به من بود ولی از اونجایی که فرشیده طاقباز و روزمین قرار داشت و هیکل خاله روش قرار داشت نمی تونست منو ببینه ولی شرایطشو داشت. یهو رفتم تو اتاق دیدم یلدا داره دستش رو تو كسش میكنه به محض كه منو دید دستش رو بیرون اورد و سریع از اتاق بیرون رفت من هم كه واقعا تعجب كرده بودم در اتاق رو بستم و فیلم سكس رو تماشا كردم بعد از حدود 30 دقیقه دیدم دارن در اتاقم رو میزنند. اونم مقاومتي نمي کرد تنها کاري که ازش برميومد همون گريه کردن بود. اومد و روم خوابید و با اون چشمای خمار و مست و حشریش گفت پسرم دوست داری ببینی از کجا به دنیا اومدی؟ گفتم مامان از خدامه. فرداش از خواب بیدارشدم کل بدنم درد میکرد به زن داییم گفتم من میرم حموم…حمومشون تو حیاط به خاطر همین هرکی میرفت حموم درو نمیبست چون داخل حموم هیچ هواکشی نبود به همین خاطرمنم درو نبستم رفتم زیردوش آبو داغ داغ کردم وخودمو کامل شوستم زیر دوش یهو یاد سینه های زن داییم افتادم آخه خیلی خوش فرم بود سفتو گردو سربالا وخیلیم جموجور بود همین که داشتو سینه هاشو تصور میکردم کیرم سیخ شدبود…یزر شامپوریختم کف دستم چشامو بستم و شروع کردم به جق زدن بعداز4-5دقیقه که داشت آبم میومدچشمو بازکردم دیدم زن داییم جلوم وایسادو زول زد به منم خیلی خونسردآبمو خالی کردم وخودمو آب کشیدمو حولمم پوشیدمرفتم تو ساختمون. الهام هم همین موضوع رو فهمید و سریع بلند شد و با یه تیغ یکبار مصرف و ژل shaving برگشت. منم قول دادم قضيشو با دوست بابام به کسي نگن. با دودلی داخل حموم رو سرک کشیدم. با این حرفای مامانم حس کردم دارم با زیدم حرف میزنم. اون شب مامان همه چيو گفت البته خودش مي گفت يه ساله که با هم دوست شدن و اول قصد نداشته که به بابام خيانت کنه ولي بعد به زور اون عوضي چند بار سکس داشتن با هم تا به هم علاقه پيدا کردن. کيرمو که کم خيس کردم و گذاشتم تو کسش. یه شورت توری سفید پیدا کردم و شروع کردم به لیس زدن و بوئیدن. مي خواستم بخوابم که صداي باز شدن در خونه امد. تا مامانم اسم سکس رو اورد گفتم حالا نوبته منه که جرت بدم. شلوار و شورتم رو به کل از پام درآورد و لای پام رو از هم باز کرد. سریع اومد و درب رو پشت سرم بست. یه یه هفته ای میشه که موی اونو نگرفتم یه خورده حالت سیخی پیدا کرده.。 。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکس با دختردایی

داستان سکس زوری در حمام

。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکس در حمام 2013

داستان سکس زوری در حمام

。 。 。 。 。 。 。

次の

تجاوز در حمام عمومی

داستان سکس زوری در حمام

。 。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکسی واقعی: کردن مامان

داستان سکس زوری در حمام

。 。 。 。 。

次の

کردن زن دایی تو وان حمام

داستان سکس زوری در حمام

。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکس در حمام 2013

داستان سکس زوری در حمام

。 。 。 。 。 。

次の